عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤


يزيديان، پس از پيروزى، بدن پاك همه شهيدان را در پيش چشم زنان و كودكان مثله كردند و سرهاى مقدس آنان را بر نيزه بردند و همراه اسيران آل پيغمبر صلى الله عليه و آله در شهرها و روستاها گردانيدند.
يزيديان، بازماندگان شهيدان كربلا را با وضعى بسيار رقّت بار، بر شتران بى‌جهاز سوار كردند و همچون اسيران نامسلمان براى تماشاى مردم به بسيارى از شهرها بردند. «١»
همچنين عصر عاشورا، خيمه‌ها را- كه تنها پناهگاه داغديدگان جبهه توحيد بود- به آتش كشيدند و آنان، شب يازدهم محرم را بدون هيچ سرپناهى در ميان انبوه دشمنان به سر بردند.
عمر سعد، در روز يازدهم محرم، پس از دفن كشته‌هاى جبهه خود، پيكر پاك و مثله شده شهيدان را بر جاى نهاد و به سوى كوفه حركت كرد. پس از آن كه اهل بيت عليهم السلام را به عنوان اسيران جنگى به مجلس عبيدالله بن زياد آوردند، آن نابخرد به آنان بى‌احترامى و پرخاش كرد و حتى بر آن شد تا حضرت زينب (عليهاالسلام) و امام سجاد (ع) را به شهادت برساند كه توسط اطرافيانش از انجام چنين جنايتى منصرف شد.
وقتى بازماندگان شهيدان كربلا وارد مجلس يزيد شدند، همه را با طناب بسته بودند و يزيد در حالى كه اشعارى كفرآميز زمزمه مى‌كرد، با چوبدستى بر لب و دهان امام حسين عليه السلام مى‌نواخت. ابو برزه اسلمى به اين كار زشت اعتراض كرد، و فرياد زد: «واى بر تو اى يزيد! آيا با چوب بر دهان حسين مى‌زنى؟! من با چشم خود ديدم كه پيامبرلبان او و برادرش حسن را مى‌بوسيد و مى‌فرمود: «اين دو، سروران اهل بهشتند، خدا لعنت كند كشندگانشان را!»
همچنين نقل است كه عبيدالله بن زياد دستور داد دست و پا و گردن امام زين العابدين عليه السلام را زنجير كنند با اين كه آن بزرگوار در كربلا به بيمارى سختى دچار شده بود و هنگامى كه‌