عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢


آگاهى يافتم كه زياد، شهادت مرا عليه حجر در نامه‌اش جعل كرده و برايت فرستاده است اينك شهادت مى‌دهم كه حجر از كسانى است كه نماز بر پاى مى‌دارد، زكات مى‌دهد و امر به معروف و نهى از منكر مى‌كند و مسلمانى است كه مال و خونش حرام است. با اين حال، اگر مى‌خواهى او را بكش و اگر مى‌خواهى رهايش ساز. «١»
واپسين سخن شريح حكايت از خفقان، جمود فكرى و تسليم بى چون و چراى كسانى چون او در برابر سياست امويان دارد. او با اين كه شهادت مى‌دهد حجر گناهكار نيست، بلكه بر احكام اسلامى ارج مى‌نهد، به معاويه اجازه مى‌دهد كه اگر بخواهد او را بكشد و معاويه نيز چنين مى‌كند.
تحجر در عاشورا
بانزديك شدن مرگ معاويه، روند تحجّر گرايى و ارتجاع همچنان به پيش مى‌رفت و خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله- كه ملاكش عبارت از خواست خدا و ايمان و اعتقاد و دانش و اخلاق و شايستگى است- به گونه موروثى درآمد و يزيد، ناشايست‌ترين كس در ميان امّت، بنا بر نقشه و توطئه معاويه بر مسند خلافت تكيه زد و به عنوان پيشواى واجب الاطاعه بر مردم تحميل شد و هيچ كس- جز امام حسين عليه السلام و شمارى اندك- با چنين خلافتى مخالفت نكردند و تمامى اصول و رهنمودهاى اسلام درباره خلافت، براى چندمين بار به فراموشى سپرده‌شد و هر چه امام حسين عليه السلام در اين راه بيشتر به راهنمايى و بيدار ساختن خفتگان پرداخت كمتر نتيجه گرفت و جز ياران و اهل بيت او كه بيش از صد نفر نبودند، همه مردم در خفقان و جمود فكرى و تحجّر به سر مى‌بردند.
اينك به گوشه‌اى از پندارهاى خام و ارتجاعى مخالفان نهضت عاشورا- هم آنان كه روياروى امام ايستادند و هم آنان كه با بى‌تفاوتى دشمنان را يارى دادند- مى‌نگريم:
انديشه‌هاى واپس گرايانه اموى‌
روند واپس گرايى و قشرى نگرى در حكومت امويان رشدى بسيار يافت و در اواخر عمر معاويه و اوايل حكومت يزيد به جايى خطرناك رسيد، آنچه در اين باره شايسته‌