عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٩


فصل چهارم: عوام و خواص در حادثه عاشورا
پيش از دست يابى بشر به فنّاورى و سلاح‌هاى كشتار جمعى، نيروى انسانى در سياست و جنگ سهمى بسيار مهم بر عهده داشت. هر گروهى كه از نيروى انسانى قوى و كار آمد و باوفا برخوردار بود، در جنگ پيروز مى‌شد و شكست از آنِ جبهه‌اى بود كه از چنين نيرويى بى‌بهره بود و نيروهاى عادى نقش درجه دوم را ايفا مى‌كردند. بدين ترتيب جامعه به دو گروه «خواص و عوام» تقسيم گشت.
«خواص» يعنى كسانى كه وقتى يك عملى انجام مى‌دهند، موضع‌گيرى مى‌كنند، راهى را انتخاب مى‌كنند كه بر ديگران تأثير گذار است و بيشتر بر اساس فكر و تحليل عمل مى‌كنند.
«عوام» يعنى كسانى كه خود، صاحب فكر و تحليل و تصميم‌گيرى نيستند، بلكه تسليم جوّ مى‌شوند و به طور معمول از خواص پيروى مى‌كنند. «١» نظر به اينكه هم در جبهه حق و هم در جبهه باطل، عوام و خواص وجود دارند، در داستان كربلا چهار گروهِ خواص اهل حق، خواص اهل باطل، عوام طرفدار حق و عوام طرفدار باطل مورد ارزيابى قرار مى‌گيرند.
الف- خواص اهل حق‌
الف- قرآن مجيد درباره خواص اهل حق، تعبيرى رسا دارد و مى‌فرمايد:
«وَ كَايِّنْ مِنْ نَبِىٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما اصابَهُمْ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ ما