عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
رفتند.
پس از ورود اهل بيت عليهم السلام به كوفه و مجلس عبيداللّه، ميان آن ملعون و حضرت زينب عليها السلام و امام سجاد عليه السلام گفت و گويى در گرفت و عبيدالله از سخنان استوار و كوبنده آنان به خشم آمد و در يك لحظه تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را به قتل رساند، ولى حضرت زينب (س) با شجاعت و ايثار هرچه تمامتر، امام سجاد عليه السلام را در آغوش گرفت و اجازه نداد كه جلّادان عبيدالله او را ببرند و فداكارانه گفت: «اگر مىخواهيد او را بكشيد، بايد از روى جنازه من بگذريد!» عبيدالله از واكنش حضرت زينب (س) بسيار شگفت زده شد و از تصميم خود در گذشت.» «١»
خشنودى امام عليه السلام از خواص
بى گمان، انديشه، گفتار و كردار امام معصوم مورد رضايت خداوند است و رفتار و كردار امام حسين عليه السلام در رويداد كربلا نيز به گونهاى بود كه خداوند به تمام و كمال از آن
خشنود است؛ چنانكه بنابر روايات، آيه مباركه زير خطاب به آن امام همام عليه السلام است:
«يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» «٢»
اى نفس مطمئن! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه تو از او و او از تو خشنود است.
همين رابطه ميان امام و پيروانش برقرار بود. آنان عاشق و شيفته امام بودند و به فرمانهايش، بى چون و چرا تن در مىدادند و با تحمل همه سختىها و رنجها، هيچ ترديدى به خود راه نمىدادند و بلكه اظهار شادى و خشنودى نيز مىكردند. نقل است شب عاشورا، برير با عبد الرحمن مزاح مىكرد كه عبدالرحمن گفت: «برير! آيا اينك، هنگام مزاح است؟!» برير پاسخ داد: «خاندان من مىدانند كه در جوانى و پيرى اهل ياوه و مزاح نبودهام، ولى از اين كه در آستانه شهادتم، بسيار خوشحالم. فردا با شمشيرهايمان به نبرد اينان مىرويم و از اين روست كه مزاح مىكنم.» «٣» امام حسين عليه السلام نيز از وجود اين