عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩


اين گونه بذل و بخشش‌ها كه آشكارا با احكام قرآن و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله ناسازگار بود، از يك سو برخى كسان را در شمار مرفّهان بى‌درد جاى مى‌داد كه ديگر نه درانديشه اسلام و ديندارى بودند و نه درد گرسنگان را احساس مى‌كردند و از سويى ديگر، عموم مسلمانان، به ويژه مردمانى را كه به تازگى به اسلام مى‌گرويدند، نسبت به دين و احكام الهى و رهبران آن بدبين مى‌ساخت و يكى از عوامل مهمّ مخالفت توانمندان جامعه با حكومت دادگستر اميرمؤمنان (ع) نيز همين بود.
٥- تحجر گرايى‌
واژه «تحجّر» از مادّه «حَجَر» (: سنگ) است به معناى چون سنگ شدن، جمود فكرى يافتن، قشرى نگر و خشك و مقدّس مَآب بودن. گرفتاران به جمود فكرى با تكيه بر ظاهر و پوسته دين، حقيقت و باطن آن را به مسلخ مى‌برند و با فربه ساختن برخى اجزا و احكام دين در نظر خويش، از اجزاى بنيادين آن غافل مى‌مانند.
مى‌توان گفت، نخستين نشانه‌هاى اين بيمارى در واپسين روزهاى عمر پيامبرميان مسلمانان فرصت بروز يافت و برخى با سردادن شعار «حَسْبُنا كِتابُ اللَّهِ» پايه‌هاى جدايى قرآن و عترت را پى ريختند و در نتيجه، ويژگى پويايى و بالندگى قرآن و اسلام را به كنار نهادند و جهان بشريت را از معارف راستين اسلامى محروم ساختند و مسلمانان را در حصار ظواهر آيات قرآن، محدود كردند. اين انديشه بعدهابه شكل سوزانيدن احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله، ممنوعيت نقل حديث، كنار گذاشتن عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و كشتار و آزار پيروان آنان رخ نمود و حتى گروهى به نام «خوارج» با همين ديدگاه، مشكلات و مصيبت‌هايى بسيار براى حكومت امام على عليه السلام پديد آوردند. نقل است كه ابوبكر پس از رسيدن به خلافت مى‌گويد:
از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى نقل نكنيد و اگر كسى چيزى پرسيد بگوييد: قرآن در ميان ماست؛ حلالش را حلال و حرامش را حرام شماريد. «١»