عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠


رهايى يافت. «١»
حضرت آيت اللّه خامنه‌اى درباره اين خيانت شريح مى‌فرمايد: اگر شريح مى‌رفت به مردم مى‌گفت، هانى زنده است امّا توى زندان است و عبيدالله قصد دارد او را بكشد، چون عبيدالله قدرت نگرفته بود، مردم مى‌ريختند هانى را نجات مى‌دادند و با نجات هانى، قدرت و روحيه پيدا مى‌كردند، مى‌آمدند اطراف دار العماره، عبيدالله را مى‌گرفتند يا مى‌كشتند يا مى‌فرستادند. كوفه مى‌شد مال امام حسين عليه السلام ديگر واقعه كربلا اصلًا اتفاق نمى‌افتاد. اگر واقعه كربلا اتفاق نمى‌افتاد، يعنى امام حسين عليه السلام به حكومت مى‌رسيد. اين حكومت، اگر شش ماه هم طول مى‌كشيد، براى تاريخ بركات زيادى داشت، بيشتر هم مى‌تواند طول بكشد. يك حركت به جا، يك وقت تاريخ را نجات مى‌دهد. يك حركت نابجا، كه ناشى از ترس و ضعف، دنياطلبى و حرص به زنده ماندن است، گاهى تاريخ را در ورطه گمراهى مى‌غلطاند. «٢»
شمار بسيارى از خواص، زندگى دنيا را بر يارى امام حسين عليه السلام ترجيح دادند و در كربلا حضور نيافتند. بسيارى از اينان با اين كه از قيام امام آگاه بودند، به يارى‌اش برنخاستند.
سليمان بن صرد خزاعى، از اصحاب پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، مسيّب بن نجبه فزارى، از ياران اميرمؤمنان عليه السلام، عبدالله بن سعد، عبدالله بن وال، رفاعة بن شداد بجلى و ... از اين گروهند. اينان در صف ياوران امام جاى نگرفتند و پس از عاشورا به خود آمدند و دريافتند كه دچار اشتباه شده‌اند و اين اشتباه جبران‌پذير نيست. اينان گرچه عليه دستگاه شيطانى بنى اميه قيام كردند و «نهضت توّابين» را شكل دادند، «٣» ولى هرگز به ثمرات پربار همراهى با امام حسين عليه السلام دست نيافتند. برخى از خواص نيز قيام و جان‌فشانى همراه با امام را با رفاه و آسايش خويش ناسازگار ديدند و كوشيدند آن حضرت را از قيام عليه حكومت اموى باز دارند و اين كار تا روز عاشورا ادامه داشت. شخصى در