عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧


همچنين نقل است كه حضرت ابوالفضل عليه السلام با كشتن شمارى از مزدوران بنى اميه خود را به فرات رسانيد و مشكى را از آب پر كرد. در آن هنگام مشتى آب به دهان خويش نزديك ساخت، ولى به ياد تشنگى امام حسين عليه السلام افتاد آب ننوشيد و لب تشنه از فرات بيرون آمد و براى رساندن آب به خيمه‌ها مشغول نبرد شد. «١» امام سجاد (ع) از ويژگى‌هاى والاى اخلاقى عمويش عباس عليه السلام و ايثار و فداكارى‌اش چنين ياد مى‌كند: «رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ فَلَقَدْ اثَرَ وَ ابْلى وَفَدى اخاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَداهُ» «٢»
خداوند عباس (ع) را رحمت كند. او ايثار كرد و به رنج افتاد و جان خويش را فداى برادر ساخت حتّى دست هايش در اين راه قطع شد.
حر بن يزيد رياحى- كه تا صبح عاشورا جزو فرماندهان يزيد بود- در لحظه‌هاى آغاز جنگ به خواصّ جبهه توحيد و صف ياران امام حسين (ع) پيوست و همچنان كه سوار اسب بود، به امام عرض كرد: «من از كرده خويش پشيمانم و نزد شما آمده‌ام تا به درگاه پروردگار توبه كنم و جانم را براى شما ايثار نمايم.» امام او را بخشيد و بدو رخصت داد كه به ميدان رود و حرّ پيش از همه به صف دشمن زد و به سوى بهشت شتافت. «٣» از منابع تاريخى به دست مى‌آيد كه در روز عاشورا، نخست اصحاب و ياران غير هاشمى امام عليه السلام به ميدان رفتند و سپس نوبت به بنى هاشم رسيد. اين حقيقت نشان دهنده روحيه ايثار و فداكارى آن رادمردان راه خداست؛ چنان كه دير به ميدان رفتن بنى هاشم نيز از ايثار و سلحشورى‌شان خبر مى‌دهد، زيرا آنان به كشته شدن خويش يقين داشتند و هر چه زمان مى‌گذشت، گرسنگى و تشنگى، فشار جبهه كفر، ناگوارى شهادت ياران و زخم و آسيب و ديگر مصايب، سختى و رنج را افزون مى‌كرد. از اين رو، آنان كه زودتر به شهادت مى‌رسيدند، رنجى كمتر تحمل مى‌كردند و بنى هاشم بدين دليل ديرتر به ميدان‌