عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢


مى‌فرمايد:
«چرا شما از خدا روى بر مى‌تابيد و به جز او روى مى‌آوريد؟ گويا چهارپايانى هستيد كه چوپان آن‌ها را به چراگاهى مسموم و آبشخورى آلوده مى‌برد، بسان حيوان پروارى كه نمى‌داند فرجامش چه خواهد شد!» «١»
عوام فريبى بنى اميّه‌
سياست امويان، نيرنگ و فريب مردم بود و اگر به چنين سياستى توسّل نمى‌جستند هرگز نمى‌توانستند در برابر حكومت خدايى علوى بايستند، امام حسن عليه السلام را از خلافت محروم سازند و به شهادت رسانند و سپس بزرگترين فاجعه تاريخ را در كربلا بيافرينند.
معاويه در زمان عمر به ولايت شام منصوب شد و در زمان عثمان- كه از بنى اميه- بود در مقام خود ابقا شد، ولى چون اميرمؤمنان عليه السلام به حكومت رسيد و مردم با او بيعت كردند، روا ندانست كه معاويه و بسيارى از استانداران پيشين را همچنان بر مسند قدرت بر جاى بگذارد. از اين رو، به تعويض آنان همّت گمارد و جرير بن عبدالله را نيز به همين منظور به شام فرستاد، ولى معاويه تسليم امام عليه السلام نشد و راه چاره را در اين ديد كه مردم شام را با خود همراه كند تا بتواند در برابر حكومت مركزى بايستد و بهترين ابزار براى چنين مقصودى، عوام فريبى بود. از اين رو، بر فراز منبر رفت و اعلام كرد كه عثمان مظلوم كشته شده و من خونخواه اويم و از شما مى‌خواهم مرا در اين امر يارى دهيد. عوام الناس در دام نيرنگ معاويه افتادند و فريب مظلوم نمايى‌اش را خوردند. و همگى با او عهد بستند كه جان و مال خود را فداى خواسته‌هاى او كنند. «٢» معاويه در طول حكومت ستمگرانه خود، همواره از اين حربه سود مى‌جست. او جنگ صفّين را با همين نيرنگ به پايان برد و امام حسن عليه السلام را نيز با همين نيرنگ از خلافت محروم ساخت و يزيد را جانشين خود كرد.