عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٩


ويژگى در ياران خود آگاه بود و خشنودى خود را از آنان به صراحت آشكار ساخت. در شب عاشورا، وقتى امام عليه السلام بيعت خويش را از آنان برداشت و آن پاسخ‌هاى حماسى را شنيد، فرمود: «من فردا به شهادت مى‌رسم و همه شما كه همراه من هستيد، جز فرزندم زين العابدين، كشته مى‌شويد.» آنان همگى گفتند: «خدايى راسپاس كه ما را به يارى تو كرامت بخشيد و به كشته شدن با تو شرافت داد.» «١»
همچنين نقل است كه امام پس از آن گفت و شنود به خيمه حضرت زينب عليها السلام در آمد.
خواهر از برادر پرسيد: «آيا يارانت را آزموده‌اى؟! مبادا هنگام نبرد تنهايت بگذارند!» امام در پاسخ خواهر فرمود: «به خدا سوگند يارانم را آزموده‌ام و آنان را جز جنگ آورانى پايدار نيافته‌ام كه شوقشان به مرگ در راه من، همچون، شوق طفل به پستان مادر است.» و نيز خطاب به ياران خود فرمود:
«... انى لا اعْلَمُ اصْحاباً خَيْراً مِنْكُمْ وَ لااهْلَ بَيْتٍ افْضَلَ وَ ابَرَّ مِنْ اهْلِ بَيْتى» «٢»
من يارانى بهتر از شما و خاندانى برتر و نيكوتر از خاندان خويش، سراغ ندارم.
كوتاهى و خيانت خواص‌
برخى از خواص اهل حق نيز در حادثه عاشورا نسبت به آرمان امام حسين عليه السلام خيانت كردند يا دست كم از اقدام بجا خوددارى ورزيدند و سبب تقويت جبهه باطل شدند.
هانى بن عروه از شيعيان مخلص ساكن در كوفه بود كه مسلم بن عقيل را در خانه خود جاى داد. عبيدالله، هانى را دستگير كرد و با چوبدستى سر و صورتش را شكست.
گروهى از خويشاوندان و طرفداران هانى، دارالعماره را محاصره كردند و خواستند او را آزاد كنند. در اين هنگام، شريح به دستور عبيدالله ميان مردم ظاهر شد و گفت: «واهمه نداشته باشيد، هانى زنده است و آسيبى به او نرسيده است.» مردم با شنيدن سخنان شريح آسوده شدند و به خانه‌هاى خود باز گشتند و بدين سان، عبيدالله از خطرى بزرگ‌