عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥


«لايَنالُ عَهْدِى الظَّالِمينَ» «١»
عهد [امامت‌] من هرگز به ستمگران نمى‌رسد.
امام حسين عليه السلام نيز در نامه‌اى به مردم كوفه مى‌نويسد:
«فَلَعَمْرى مَا الْامامُ الَّا الْحاكِمُ بِالْكِتابِ الْقائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدينِ الْحَقِّ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذلِكَ لِلَّهِ» «٢»
به جانم سوگند! كسى شايسته امامت نيست مگر آن كس كه به كتاب خدا حكم كند، بر پا دارنده عدالت و به دين حق پايبند باشد و خويشتن را براى خدا وقف آن كند.
و با اينكه يزيد و معاويه و ديگر امويان داراى اين ويژگى‌ها نبودند، هزار ماه بر سرنوشت مردم و دين و مال و ناموس آنان حكم راندند و مردم نيز اطاعت از آنان را برخود لازم دانستند.
نقل است كه پيش از رويداد عاشورا، كسى از سوى عبيداللّه پيغامى براى حرّ آورد.
يزيد بن زياد، از ياران امام عليه السلام، بر او پرخاش كرد و گفت: «مادرت به عزايت بنشيند چه پيغامى براى حرّ آورده‌اى؟» مرد پاسخ داد: «امامم [يزيد] را اطاعت كرده و در بيعتم وفا دار مانده‌ام.» يزيد بن زياد گفت: «چنين نيست كه تو مى‌پندارى، بلكه خدايت را نافرمانى و پيشوايت را در هلاكت خويش اطاعت كرده و ننگ دوزخ را يكجا گردآورده‌اى.» «٣»
همچنين نقل است كه حضرت فاطمه صغرى (س) نيز هنگام ورود به كوفه، اهل شهر را مخاطب ساخت و فرمود:
«قَسَتْ وَاللَّهِ قُلُوبُكُمْ وَ غَلَظَتْ اكْبادُكُمْ وَ طُبِعَ عَلى افْئِدَتِكُمْ وَ خُتِمَ عَلى اسْماعِكُمْ وَ ابْصارِكُمْ وَ سَوَّلَ لَكُمُ الشَّيْطانُ وَامْلى لَكُمْ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِكُمْ غِشاوَةً فَانْتُمْ لاتَهْتَدُونَ» «٤»