عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤


درياى خشم الهى را به تلاطم در آورد تا پاسخ همه آن زشتيها راچنين باز دهد:
«فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْارْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ‌اللَّهِ وَما كانَ مِنَ الْمُنْتَصِرينَ» «١»
او و خانه [ودارايى‌] اش را به زمين فرو برديم‌
عبرت‌هاى عاشورا ٣٤ ب - روايات ..... ص : ٣٠
و در برابر خدا، گروهى را نداشت تا يارى اش دهند و از يارى شدگان نيز نبود.
قرآن مجيد، سپس به عبرت آموزى پرداخته، مى‌فرمايد:
«... وَيْكَانَّهُ لايُفْلِحُ الْكافِرُونَ* تِلْكَ الدَّارُالْاخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّاً فى الارْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» «٢»
اى واى! گويى كافران رستگار نمى‌شوند! آرى، اين سراى آخرت را براى كسانى برنهاديم كه اراده برترى جستن در زمين و فساد ندارند و فرجام نيكوبراى خدا ترسان است.
داستان بلعم باعورا:
بلعم باعورا، معاصر حضرت موسى عليه السلام بود و با تلاش و كوشش بسيار به مقامى والا دست يافت؛ چنان كه امام رضا (ع) مى‌فرمايد:
«بلعم باعورا اسم اعظم الهى را مى‌دانست و دعايش مستجاب بود، ولى روى به دستگاه فرعون نهاد و عالم دربار شد. چون فرعون، موسى و مؤمنان را تعقيب كرد و آنان گريختند، فرعون از بلعم خواست كه دعا كند موسى و يارانش به چنگ او افتند.
بلعم به خواسته فرعون تن در داد و بر الاغ خويش نشست تا برود و موسى را نفرين كند. الاغ از حركت سرباز زد و به زبان درآمد و گفت: «تو توقع دارى كه من تو را ببرم تا بر پيامبر خدانفرين كنى؟!»
بلعم الاغ را آنقدر زد تا جان سپرد. دراين هنگام، اسم اعظم نيز از خاطرش‌