عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧


پى اين گزارش‌ها يزيد، عبيدالله بن زياد را به امارت كوفه منصوب كرد. او نيز از طريق جاسوسى، به فعاليت‌ها و اسرار مسلم بن عقيل و پيروان حق پى برد.
عبيدالله، سه هزار درهم به غلام خود- معقل- داد تا ميان هواخواهان مسلم نفوذ كند و از كارهاى آنان با خبر شود. معقل به صورت ناشناس به مسجد اعظم كوفه رفت و آمد مى‌كرد و سراغ شيعيان را مى‌گرفت تا مسلم بن عوسجه را شناسايى كرد. نزد او رفت و اظهار تشيع كرد و خود را اهل شام معرفى كرد كه براى پيوستن به امام حسين عليه السلام به كوفه آمده است. او چند روزى به خانه مسلم بن عوسجه رفت و آمد كرد تا اعتماد او را جلب نمود و توسط مسلم بن عوسجه به مسلم بن عقيل معرفى شد. حضرت مسلم دستور داد كه معقل سه هزار درهم را به ابو ثمامه صاعدى بپردازد تا سلاح فراهم كند. معقل پس از كسب اعتماد جبهه اهل حق، نخستين كسى بود كه صبحگاهان نزد حضرت مسلم مى‌آمد و آخر از همه از نزدش مى‌رفت و همه فعاليت‌ها و مذاكرات و اخبار را شب هنگام به عبيدالله مى‌رساند. «١» و آشكار است كه ضربه‌اى سهمگين از اين گذر به جبهه حق وارد شد.
٥- فروختن دين به دنيا:
استفاده ابزارى از دين براى اغراض پست دنيايى، از ويژگى‌هاى آشكار خواص اهل باطل است كه مى‌توان آن را در رويداد عاشورا به روشنى ديد. چنين كسانى مصداق بارز مشركان سياهدلند كه قرآن مجيد آنان را چنين وصف مى‌كند:
«اشْتَرَوْا باياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِهِ انَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» «٢»
آيات خدا را به بهاى ناچيزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند. به راستى كه آنان چه كارى بسيار بد انجام دادند.
برافراشتن صدها جلد قرآن بر فراز نيزه‌ها در جنگ صفّين از سوى خواص اهل باطل چيزى جز سپر قرار دادن آيات خدا براى دستيابى به دنيا نبود؛ چنان كه اميرمؤمنان‌فرمود: