عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٥


وارد كوفه شد، ايام نقاهت خود را مى‌گذراند. «١»
٧- ترس نابجا:
زندگى آدمى به گونه‌اى است كه گاه از سوى برخى انسان‌ها يا پديده‌هاى طبيعى در معرض خطر قرار مى‌گيرد و اگر فرد با تدبير و شهامت، از جان و مال و آيين خويش دفاع نكند، آسيب‌هايى جبران‌ناپذير بدو مى‌رسد. دست توانمند آفرينش بدين منظور، قوّه غضب را در انسان آفريده تا در برابر انواع خطرها از خويشتن دفاع كند.
در رويداد كربلا بيشتر مردم از اين نعمت الهى سود نبردند و در برابر ارعاب حكومت اموى تسليم شدند و از يارى رساندن به حق بازايستادند. تاريخ نويسان آورده‌اند كه روزى عبيدالله بن زياد، اشراف كوفه را گرد آورد و خطاب به آنان گفت:
«آنان را كه از ما پيروى مى‌كنند وعده دهيد و نافرمانان را از سپاهيان يزيد- كه از شام خواهند آمد- بترسانيد.» اشراف نيز رفتند و خويشان و نزديكان خود را از سپاه خيالى شام بيم دادند و از گرد مسلم پراكندند و ترس نابجاى آنان سبب شد كه نيرنگ عبيدالله كارگر افتد و انبوه جمعيتى كه با مسلم بيعت كرده بودند، همگى بر بيعت خويش پاى نهند و فرستاده امام حسين عليه السلام را در برابر عبيداللّه و يارانش تنها گذارند. «٢»
٨- فروش دين به دنيا:
اين پديد
عبرت‌هاى عاشورا ١١٦ ٥ - ايثار: ..... ص : ١١٦
ه شوم بسان آفتى زيانبار از ديرباز دينداران را تهديد كرده است. قرآن مجيد از آن، با تعبيرهايى چون «فروش هدايت به ضلالت»، «فروش آخرت به دنيا»، «فروش مغفرت الهى به عذاب»، «فروش ايمان به كفر» و «فروش آيات الهى به بهاى ناچيز» ياد كرده است «٣» و ضمن توبيخ و نكوهش گناهكاران، مؤمنان را از آن باز داشته است؛
چنان كه مى‌فرمايد: