عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣١


شما به اطاعت [خدا] اقرار كرده و به پيامبرش محمد (ص) ايمان آورده‌ايد و اينك، به جنگ فرزندان و خاندان او آمده‌ايد و مى‌خواهيد آنان را بكشيد. همانا شيطان بر شما چيره گشته و خداى بزرگ را از خاطرتان برده است. پس، مرگ بر شما و مقصودتان باد! اينان گروهى‌اند كه پس از ايمان، كافر گشته‌اند. پس، [از رحمت الهى‌] دور باد گروه ستمگران! «١»
همچنين، در نامه‌اى به اهل كوفه مى‌نويسد:
مرگ بر شما اى گروه [نابخرد] كه ما را با ولع و اشتياق به فرياد رسى خويش خوانديد و ما نيز شتابان، خواسته شما را پاسخ گفتيم. اينك شمشيرى را بر روى ما كشيديد كه در دست ما بوده است و آتشى به جان ما انداختيد كه ما آن را به جان دشمن خود و دشمن شما افروخته بوديم. شما به زيان دوستان و به سود دشمنانتان سنگر گرفته‌ايد، بى آن كه دشمنان، عدالتى ميان شما گسترانيده باشند يا ما بدعتى آورده يا رأيى نادرست اظهار كرده باشيم. «٢»
د- عوام طرفدار باطل‌
انبوه جمعيتى كه از حكومت بنى اميه پشتيبانى مى‌كرد، به آنان كمك مالى مى‌داد و در ميدان نبردشان حضور مى‌يافت، همين مردم عوام بودند كه تسليم حاكمان خويش بودند و بدون درك و تشخيص راه از چاه، فرمانشان را اطاعت مى‌كردند. هزاران نفر از اينان در جنگ صفين گرد آمدند و تا پاى جان براى بنى اميه شمشير زدند، كشته دادند و زخمى شدند، بدون اين كه لحظه‌اى بينديشند كه به روى اميرمؤمنان عليه السلام و اصحاب رسول اكرم صلى الله عليه و آله شمشير كشيده‌اند. همين طور تعداد بى‌شمارى از آنان، كوركورانه در كربلا حضور يافتند و سهم مهمّى از جنايات بنى اميه را به عهده گرفتند كه بدون حضور آنان، امويان به اهداف خويش، دست نمى‌يافتند. اميرمؤمنان عليه السلام در وصف اين گونه افراد