عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٤
ديگر برادران و عموزادههاى او خطاب به امام حسين عليه السلام گفتند: «خداوندلحظهاى ما را پس از سرور و مولايمان باقى نگذارد، زندگى پس از شما براى ما ننگ است.» مسلم بن عوسجه گفت: «خدا هرگز مرا پس از شما زنده نگذارد. به خدا سوگند، دست از تو بر نمىدارم تا نيزهام را در سينه اين نابكاران خرد كنم و با سنگ و شمشير از شما دفاع خواهم كرد و از شما جدا نخواهم شد تا جان دهم. سعيد بن عبدالله گفت: «من تا پاى جان ايستادهام تا وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره شما عملى سازم و اگر هفتاد مرتبه مرا بسوزانند و دوباره زنده شوم، چنين خواهم كرد تا چه رسد به يك بار كشته شدن!» همچنين زهير بن قين گفت: «اى پسر پيامبر! من دوست دارم هزار بار در دفاع از شما كشته شوم!» ديگر اصحاب امام عليه السلام نيز سخنانى از اين قبيل بر زبان آوردند «١» و همگى مصمّم بودند تا در راه آرمان مقدّس احياى حق و نابودى باطل از عزيزترين سرمايه خويش بگذرند. افزون بر مردان ميانسال و كهنسال، جوانان و نوجوانان نيز در آن ميان خوش درخشيدند و شور و شوق آنان به شهادت، صفا و جلايى ديگر داشت.
حضرت على اكبر عليه السلام در ميان راه شنيد كه پدر پاكش آيه «انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ» را تلاوت مىكند. عرضه داشت: «اى پدر! فدايت شوم، چرا آيه استرجاع مىخوانى؟» فرمود: «پسرم! شنيدم هاتفى مىگفت: اين كاروان به راهى مىرود كه مرگ به استقبالش خواهد آمد و من دانستم كه از كشته شدن ما خبر مىدهد.» على اكبر (ع) گفت: «پدر جان، خدا به شما بدى نمىدهد! مگر ما بر حق نيستيم؟!» فرمود: «آرى، ما بر حقّيم به خدايى سوگند كه بازگشت بندگان همه به سوى اوست.» گفت: «اى پدر! در اين صورت، هيچ باكى از مرگ نداريم در حالى كه ما بر حقّيم.» فرمود: «خداوند بهترين پاداش را از سوى پدرت به تو عطا فرمايد.» «٢» قاسم بن حسن عليه السلام كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود- روز عاشورا خدمت عمويش، امام حسين عليه السلام رسيد و رخصت خواست كه به ميدان نبرد رود. امام عليه السلام رخصت نداد؛ ولى آن نوجوان سلحشور چنان دست و پاى اباعبدالله عليه السلام را