عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣


وصايت، كه شيعه بدان معتقد است، در همين است؛ چنان كه حضرت آيت اللّه خامنه‌اى مى‌فرمايد:
پيداست كه تربيت انسان‌ها كار تدريجى است، كار دفعى نيست. پيامبر در تمام اين ده سال [ (حكومت‌]) تلاش مى‌كردند كه اين پايه‌ها استوار و محكم بشود و ريشه بدواند، امّا اين ده سال براى اين كه بتواند مردمى را كه درست بر ضدّ اين خصوصيات بار آمدند، متحوّل كند، زمان خيلى كمى است ... مردمى كه در آن جوّ [جاهلى‌] بار آمدند، مى‌شود در طول ده سال آن‌ها را تربيت كرد، آن‌ها را انسان كرد، آن‌ها را مسلمان كرد، امّا نمى‌شود اين را در اعماق جان آن‌ها نفوذ داد؛ به خصوص آن چنان نفوذ داد كه آن‌ها بتوانند به نوبه خود در ديگران هم همين تأثير را بگذارند.
مردم داشتند پى در پى مسلمان مى‌شدند، مردمى بودند كه پيامبر را نديده‌بودند، مردمى بودند كه آن ده سال را درك نكرده بودند. اين مسأله وصايتى كه شيعه معتقد است، در اين جا شكل مى‌گيرد. وصايت، جانشينى و نصب الهى، سرمنشأش اين جاست، براى تداوم آن تربيت است و الّا معلوم است كه اين وصايت از قبيل وصيت هايى كه در دنيا معمول است، نيست كه هر كس مى‌ميرد، براى پسر خودش وصيت مى‌كند، قضيه اين است كه بعد از پيامبر، برنامه‌هاى او بايد ادامه پيدا كند. «١»
ولى منافقان و مخالفان نقابدار اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله با حيله و توطئه مانع اجراى فرمان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره جانشينى آن حضرت شدند و درپى هوا و هوس خويش رفتند و اين، آغاز كجروى و انحراف بود.
قرآن مجيد اين كجروى و انحراف را پيش بينى كرده و آن را بازگشت به جاهليت دانسته و هشدار داده‌است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ الِاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ افَائِنْ ماتَ اوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ‌فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ» «٢»