عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٧


جنگ دشمنش حسين عليه السلام برويد پس، گوش به فرمان باشيد!» آن گاه به اردوگاه در نخيله رفت و به سازماندهى سپاهيان پرداخت «١» و چنان كه ياد كرديم، سى هزار نفر زير پرچم كفر گرد آمدند و استوانه ديانت را به مسلخ بردند.
مزدوران بنى اميه، از فرماندهان ارشد گرفته تا سربازان، همگى به اميد گذران زندگى و جيره خوارى و مزدورى به كربلا رفتند. نقل است، سنان بن انس، پس از قتل امام حسين عليه السلام، بر اسب خويش سوار شد و با شتاب نزد عمر بن سعد رفت و فرياد زد:
اوْقِرْ رِكابى فِضَّةً وَ ذَهَبا انَا قَتَلْتُ الْمَلِكَ الْمُحَجَّبا
قَتَلْتُ خَيْرَ النَّاسِ امّاً وَابا وَخَيْرَهُمْ اذْ يُنْسَبُونَ نَسَبا «٢»
چنان طلا و نقره به پايم بريز تا به ركاب اسبم برسد چرا كه من پيشواى بسيار محترمى را كشته‌ام، كسى را كشته‌ام كه پدر و مادرش بهترين مردم بودند و بهترين مردم از نظر حسب و نسب بود.