عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٨


راهنمايى مردم به صراط مستقيم الهى است و اگر حكومتى روى به سويى ديگر كند، ماهيتى غير خدايى و طاغوتى خواهد داشت. نظام حكومتى بنى اميّه كه به سلطنت مبدّل شده‌بود، دقيقاً برخلاف صراط مستقيم حركت مى‌كرد و مردم را به سوى غير خدا و شقاوت و بدبختى مى‌خواند و آنچه در حكومت بنى اميه يافت نمى‌شد، هدايت، ارشاد، خداجويى و رستگارى بود.
٢- حق كشى:
يكى از اسماى حسناى الهى، اسم شريف «حق» است. آسمان‌ها و زمين و دنيا و آخرت بر حق بنا شده‌اند؛ چنان كه پيامبران و كتاب‌هاى آسمانى نيز به حق فرستاده شده‌اند؛ يعنى بنيان و محور عالم تكوين و تشريع، حق است و مشيّت الهى بر اين قرار گرفته است كه قرآن مى‌فرمايد:
«وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» «١»
و خداوند با كلمات خود، حق را ثابت مى‌گرداند، هر چند بزهكاران را خوش نيايد.
مؤمن خردمند نيز بايد در زندگانى فردى و اجتماعى خويش روى به سوى مشيَّت الهى كند. تاريخ گواهى مى‌دهد كه جامعه و حكومت عصر امام حسين عليه السلام، حق را فداى باطل مى‌كردند و اين عبرت، بسيار تلخ و گزنده است و انسان‌هاى مؤمن و غيرتمند، هرگز چنين ستم بزرگى را بر نمى‌تابند. از اين رو، امام حسين عليه السلام مشفقانه و دردمندانه درباره فلسفه قيام خونين خود مى‌فرمايد:
«الا تَرَوْنَ الَى الْحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَ الَى الْباطِلِ لايُتَناهى عَنْهُ؟ لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّاً فَانّى‌ لاارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ الْحَياةَ مَعَ الظَّالِمينَ الّا بَرَمًا» «٢»
آيا نمى‌بينيد كه به حق عمل نمى‌كنند و از باطل دورى نمى‌گزينند؟! تا مؤمن حق طلبانه به سوى پروردگارش بشتابد و من مرگ را جز رستگارى و زندگى با ستمگران را جز ننگ نمى‌دانم.
حق ستيزى و باطل گرايى چنان بر جامعه اسلامى حاكم گشته بود كه هيچ اميدى به‌