عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٨


يزيد عاشق زنى شوهردار شد به نام ارينب دختر اسحاق، كه زنى با كمال، شريف و ثروتمند و همسر عبدالله بن سلام بود. چون معاويه از عشق يزيد بدو آگاه شد، با مكر و حيله و صحنه سازى، عبدالله بن سلام را فريفت تا همسر خود، ارينب را طلاق دهد. او تا تمام شدن عدّه طلاق، عبدالله را در شام نگاه داشت و به او وعده ازدواج با دختر خود را داد. پس از تمام شدن عدّه ارينب، فردى به نام ابودردا، مأمور شد كه به مدينه رَوَد و ارينب را براى يزيد خواستگارى كند. او وارد مدينه شد و در اين زمان، داستان عشق يزيد و طلاق ارينب بر سر زبان‌ها بود. ابودردا به محض ورود به مدينه، خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و چون امام از ماجرا آگاه شد، چاره‌اى انديشيد و اين دزدى ناموسى انجام نگرفت. «١»
نقل است در روز عاشورا ده نفر داوطلب شدند و بر بدن پاك امام حسين عليه السلام با اسب تاختند. سپس نزد ابن زياد آمدند و جايزه‌اى ناچيز گرفتند. ابوعمر زاهد مى‌گويد، نسب آن ده نفر را بررسى كرديم، همه فرزند نامشروع بودند. «٢»
٢- حرامخوارى:
روابط درست اقتصادى از پايه‌هاى مهمّ اديان الهى و حكومت اسلامى و جامعه دينى است و روى آوردن به روابط اقتصادى نا مشروع، نشانه بيمارى جامعه و تباهى افراد است و اين بيمارى در روزگار امام حسين عليه السلام آشكارا خودنمايى مى‌كند. چون امام حسين عليه السلام در روز عاشورا كوشيد تا با نصيحت و موعظه سپاه كفر را از زشتكارى‌شان آگاه كند و از ادامه راهى كه در آن لغزيده‌اند، بازدارد، آنان با غوغا و جنجال، مانع رسيدن صداى امام به گوش خود شدند. امام حسين عليه السلام رو بدانان كرد و فرمود:
«كُلُّكُمْ عاصٍ لِامْرى‌ غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلى فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ الا تَنْصِتُونَ؟ الا تَسْمَعُونَ؟» «٣»
همه شما فرمان مرا سرپيچى مى‌كنيد، به سخنم گوش فرا نمى‌دهيد؛ زيرا