عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦


جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و بر خلاف ميل‌
عبرت‌هاى عاشورا ١٠٥ ٨ - فروش دين به دنيا: ..... ص : ١٠٥
شما به خواسته‌ام رسيدم.» «١»
در اوايل نيمه قرن دوم، بنيان‌هاى اخلاقى جامعه به كلى ويران شده بود و مسلمانان از درون و برون در شعله‌هاى خانمانسوز فسادهاى اخلاقى مى‌سوختند و رذايل اخلاقى بسان سرطان، سراسر زندگى فردى و اجتماعى آنان را تسخير كرده بود و راهى را پيمودند كه با اهداف و آرمان‌هاى والاى شريعت مقدّس اسلام در تضاد بود. علّت اصلى اين تباهى و واپس‌گرايى حكومت اموى بود؛ چنان كه اميرمؤمنان عليه السلام مى‌فرمايد:
«النَّاسُ بِامَرائِهِمْ اشْبَهُ مِنْهُمْ بابائِهِمْ» «٢»
مردم، بيش از آنچه به پدرانشان شبيه باشند، به رهبرانشان شبيه‌اند.
مردم همان راهى را مى‌رفتند كه حكومت فاسد برايشان ترسيم كرده بود و نمودار رفتارى آنان يزيد بود؛ كسى كه امام حسين عليه السلام او را فاسق، شرابخوار، آدمكش، و متظاهر به فسق مى‌خواند. «٣»
رهبر ژرف انديش انقلاب اسلامى، حضرت آيت اللّه خامنه‌اى درباره چنين حكومت‌هايى، كه بر معيارهاى ضد اخلاقى و شيطانى بنا شده‌اند، مى‌فرمايد: هر كس كه دنيا طلب‌تر، شهوتران‌تر و براى به دست آوردن منافع شخصى، زرنگتر و باصدق و راستى بيگانه‌تر است، سركار مى‌آيد. آن وقت، نتيجه اين مى‌شود كه امثال عمر بن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مى‌شوند رؤسا و مثل حسين بن على (عليهما السلام) به مذبح مى‌رود و در كربلا به شهادت مى‌رسد اين يك حساب دو دو تا چهار تاست! كسانى كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاى الهى در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايى مثل حسين بن على عليه السلام ريخته بشود. اگر زرنگى و دست و پا دارى در كار دنيا و پشت هم‌اندازى و دروغگويى و بى‌اعتنايى به ارزش‌هاى اسلامى ملاك قرار