عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٥


مى‌كنى كه نماز پسر پيامبر قبول نمى‌شود و نماز تو قبول است؟!» «١»
صبح عاشورا شمر بن ذى الجوشن با افراد تحت امرش، به سوى خيمه‌هاى امام حسين عليه السلام آمد، ولى با خندقى از آتش روبه‌رو شد. اين خندق براى حفاظت از خيمه‌ها و به دستور امام عليه السلام فراهم آمده بود. شمر- كه به مقصود پليد خود دست نيافته بود- با ناراحتى گفت: «اى حسين! پيش از آمدن روز قيامت، به آتش رفته‌اى!» امام عليه السلام در پاسخ آن نابخرد فرمود: «اى پسر زن بز چران! تو براى در افتادن به دوزخ سزاوارترى.» «٢» پيش از اين نيز چون عبيداللّه بن زياد دستور داد مسلم را به قتل رسانند، آن مجاهد راه خدا ازمسلم بن عمرو باهلى جرعه‌اى آب خواست، ولى آن دشمن خدا در پاسخ او گفت:
«اين آب را مى‌بينى چقدر زلال و گواراست، ولى به خدا سوگند قطره‌اى از آن را نخواهى نوشيد تا در دوزخ آب گداخته بياشامى!» «٣»
همچنين، آن متحجر
عبرت‌هاى عاشورا ٨٦ ٣ - سستى عقيده: ..... ص : ٨٦
ان نابخرد، تنها خود را پاكيزه و خوش طينت مى‌شمردند؛ چنان كه يكى از فرماندهان عمر سعد در روز عاشورا با صراحت اعلام كرد: «به پروردگار كعبه سوگند ما، انسان‌هايى پاكيم و با شما تفاوت داريم!» «٤» نتيجه اين كج انديشى‌هاى واپس‌گرايانه و خشك آن شد كه امويان و هوادارانشان در برابر اسلام راستين و امام برحق بايستند و نه تنها معارف و عقايد درست و پوياى اسلامى را از سرچشمه‌اش دريافت نكنند، بلكه حتى اجازه ندهند كه فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان سخن بگويد. امام سجّاد (ع)
روحيّه حق گريزى و انجماد فكرى آنان را چنين وصف كرده‌است:
«لا يَوْمَ كَيَوْمِ الْحُسَيْنِ (ع)، ازْدَلَفَ الَيْهِ ثَلاثُونَ الْفَ رَجُلٍ يَزْعَمُونَ انَّهُمْ مِنْ هذِهِ الْامَّةِ، كُلٌّ يَتَقَرَّبُ الَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ وَهُوَ بِاللَّهِ يُذَكِّرُهُمْ فلا يَتَّعِظُونَ حَتىَ‌