عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤
اموى گوش سپرده بودند و با گستاخى، امام معصوم مسلمانان را خارجى مىناميدند. نقل است كه چون عمرو بن الحجاج- يكى از فرماندهان لشكر يزيد- با ياران امام حسين عليه السلام روبهرو شد، خطاب به سپاهيان خود گفت:
اى كوفيان، ملتزم فرمان امير خويش و پشتيبان جمعيت خود باشيد و در جنگيدن با كسى كه از دين خارج شده و با امام مسلمانان به ستيز برخاستهاست ترديدى به خود راه ندهيد!
امام حسين عليه السلام با شنيدن اين گفتار ناپسند فرمود:
اى عمرو بن الحجاج! آيا مردم را بر من مىشورانى؟! آيا ما از دين خارج شدهايم و شما بر آن استوار ماندهايد؟! به خدا سوگند، آن گاه كه جانتان از بدن خارج شود و با اين اعمال ننگين جان بسپاريد خواهيد يافت كه كدام يك از ما از دين خارج شده و سزاوار آتش دوزخ است! «١»
ج- انحصار اسلام در خود: جاهلان متحجّر، همواره خود را ديندار راستين و شريعتمدار مىدانند و ديگران را از دايره دين خارج و گمراه و كافر مىخوانند و خود را سعادتمند و مخالفان را بدبخت مىدانند و كارها و عبادتهاى خود را مقبول و ديگران را مردود مىشمارند.
عمر سعد، براى تظاهر به ديندارى، پس از اقامه نماز صبح روز عاشورا، فرمان داد كه سپاهيانش به امام حسين و يارانش عليه السلام يورش بَرَند. «٢»
ظهر عاشورا ابوثمامه از امام حسين عليه السلام خواست كه نماز ظهر را به جماعت اقامه كنند، امام فرمود: «آرى، اينك اوّل وقت نماز است. از دشمن مهلت بخواهيد كه دست از جنگ بكشد تا نماز را بر پاى داريم» در اين هنگام يكى از فرماندهان يزيد، به نام حصين بن نمير، گفت: «نماز شما كه قبول نيست!» حبيب بن مظاهر در پاسخ او گفت: «تو گمان