عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢


قرار مى‌دادند، و حرمتشان را نگاه نمى‌داشتند و سرانجام، همه آنان را با زهر يا شمشير به شهادت رسانيدند.
پيامد اين رفتار نامشروع و نابخردانه اين بود كه مردم، عالم‌ترين، عابدترين و كامل‌ترين انسان‌ها را- كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند- خانه نشين و منزوى كردند و در واقع، دروازه‌هاى علم و معرفت و آگاهى را بر خود بستند و به شيّادانى روى آوردند كه جز شهوت و قدرت آرزويى در سر نداشتند و از كسانى راهنمايى خواستند كه خود گم‌كرده راه بودند و قرآن، چه زيبا فرموده است:
«... افَمَنْ يَهْدى الَى الْحَقِّ احَقُّ انْ يُتَّبَعَ امْ مَنْ لايَهِدى الَّا انْ يُهْدى‌» «١»
آيا آن كسى كه به سوى حق هدايت مى‌كند براى پيروى شايسته‌تر است يا كسى كه (گمراه است و) خود هدايت نمى‌شود، مگر هدايتش كنند؟!
٣- باز گشت به جاهليت‌
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مدد دين آسمانى اسلام توانست در طول بيست و سه سال، جامعه‌اى يگانه و شايسته پديد آوَرَد كه در آن، ارزش‌هاى الهى و انسانى به اوج رسيد و مردمانى بى‌فرهنگ و نيمه وحشى به ايمان و معنويت آراسته شدند و صداقت و فداكارى و راستى و ديگر فضايل اخلاقى را بر جاى صفات حيوانى نشانيد؛ چنان كه قرآن همان مردم را چنين مى‌ستايد:
«وَيُؤْثِرُونَ عَلى انْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» «٢»
ديگران را بر خود مقدّم مى‌دارند هر چند خود بسيار نيازمند باشند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله براى تداوم و قوام جامعه توحيدى، برنامه‌اى دراز مدّت فراهم آورد و اجرايش را بر عهده دوازده امام معصوم نهاد تا با توانايى‌هاى خدادادى و تدبير و سياست، روند تكاملى جامعه نو پاى اسلامى را پى جويند و به مدد احكام و مقررات و دين كامل الهى، مدينه فاضله بشرى را سامان دهند و اهميت بسيار اصل امامت و