عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦١


هنگام خروج از مدينه بدرقه نكند و با او سخن نگويد. «١»
همچنين، عثمان دستور داد، عبدالله بن مسعود صحابى بزرگوار پيغمبر را به جرم اعتراض عليه رفتار نادرست دستگاه خلافت آن قدر زدند تا دنده‌هايش خرد شد. «٢» از حسن بصرى نقل است:
معاويه چهار جنايت مرتكب شد كه حتى انجام يكى از آن‌ها نيز سخت و باور نكردنى است تا چه رسد به همه آن‌ها. اوّل آن كه بى مشورت با اصحاب پيامبر (ص) و صاحبان فضيلت، ابلهان را بر مسند قدرت نشانيد. دوم آن كه فرزند فاسد و دائم‌الخمر و نوازنده خود را به عنوان جانشين تعيين كرد. سوم آن كه زياد بى پدر را برادر خود خواند با اين كه پيامبر (ص) فرموده بود: «فرزندى كه پدرش معلوم نيست، به مادر و خانه‌اى كه در آن به دنيا آمده است منسوب است و هر كس ادعاى انتساب كند، بايد سنگسار شود.» چهارم آن كه حجر بن عدى و يارانش را قتل عام كرد. واى بر معاويه كه خون حجر و يارانش را به گردن گرفت! «٣»
* رسول اكرم صلى الله عليه و آله، على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را بسيار دوست مى‌داشت؛ چنان كه به فاطمه و على (عليهما السلام) مى‌فرمود: «فدايتان شوم!» «٤» و حسن و حسين را بر دوش خود مى‌نشاند. «٥» مسلمانان همگى برآنند كه بنابر نصّ قرآن، عشق به اهل بيت عليهم السلام واجب است و رسول اكرم صلى الله عليه و آله به چنين سنّتى بسيار بها مى‌داده‌است. ولى خلفا و به پيروى از آنان، مردم چنين سنّتى را پاس نمى‌داشتند و افزون بر جنگيدن با آنان در جنگ‌هاى جمل، صفّين و نهروان، آن پاك نهادان را مورد بى‌مهرى‌