عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠


* سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله در چگونگى رفتار با مردم، رحمت و رأفت بود و مهربانى و مردمدارى آن حضرت، يكى از اسباب گرايش مردم به اسلام و اتحاد و يكپارچگى آنان به شمار مى‌رفت؛ چنان كه قرآن مى‌فرمايد:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» «١»
پس، به [بركت‌] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل مى‌بودى، بى گمان از پيرامونت پراكنده مى‌شدند.
ولى زمامداران پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، اين سنّت را فراموش كردند و به جاى رأفت و مهربانى پيامبر گونه، دست به خشونت و تازيانه و شمشير زدند. اينك به رويدادهاى زير مى‌نگريم كه گواهى بر اين مدّعايند: آنان كه درپى به چنگ آوردن خلافت بودند، براى بيعت گرفتن از اميرمؤمنان عليه السلام و يارانش درِ خانه آن حضرت را آتش زدند و حرمت صدّيقه طاهره عليها السلام را نگاه نداشتند با اين كه ديده بودند پيامبر صلى الله عليه و آله براى ورود به خانه على عليه السلام سه بار اذن مى‌گرفت و مى‌فرمود: «فاطمه پاره تن من است؛ هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است و هر كس مرا بيازارد، خدا را آزرده است.» «٢» ابن ابى الحديد مى‌نويسد: معروف است كه تازيانه عمر، ترسناك‌تر از شمشير حجّاج بوده است. در خبرى صحيح آمده است كه روزى برخى زنان گرد رسول خدا (ص) اجتماع كرده بودند و مدتى بسيار با آن حضرت به گفت و گو پرداختند. وقتى عمر بدان جا آمد، همه از ترس گريختند. عمر به آنان گفت: «از من مى‌ترسيد، ولى از رسول خدا نمى‌ترسيد؟!» آنان پاسخ دادند: «آرى! تو خشن و سنگدلى.» «٣»
عثمان، ابوذر صحابى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله را به جرم اعتراض عليه فساد مالى دستگاه خلافت، به ربذه تبعيد كرد و دستود داد ميان مردم جار زنند كه كسى ابوذر را