عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٩


گفتارش مورد رضايت خداوند بود و آنچه مى‌گفت، همان بود كه خداوند مى‌خواست و ممكن نيست كه برترين پيامبر الهى سخنى بگويد يا كارى انجام دهد كه خدا از آن خشنود نباشد. از اين رو، در قرآن آمده است:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْاخِرَ» «١»
بى‌گمان براى شما در رسول خدا سر مشقى نيكوست؛ براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خداوند رابسيار ياد مى‌كند.
سرمشق بودن رسول خدا صلى الله عليه و آله، اصلى است كلّى و فراگير در همه امور فردى و اجتماعى و هر چيز كه به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك باشد، به صواب و ثواب الهى نزديك خواهد بود و آنچه مخالف سنّت باشد، بى‌گمان نادرست و گناه است و انسان را از رستگارى و تقرّب به خداوند باز مى‌دارد.
مقايسه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و رفتار و كردار مردم پس از ارتحال آن حضرت، نشان‌دهنده روى‌گردانى افراد و حكومت‌ها از راه راست رسول خدا صلى الله عليه و آله است و علل پديد آمدن حادثه كربلا را نيز در همين بايد پى جست. رويدادهاى زير كه تنها نمونه‌اى از رفتار و كردار مردمان آن روزگار است، گواهى است بر اين حقيقت:
* داعيه داران و دست اندركاران خلافت در سقيفه بنى ساعده مدّعى بودند كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله كسى را براى جانشينى خود برنگزيده و اين كار را بر عهده مردم نهاده است و از اين رو، خود، خليفه اوّل را بر كرسى خلافت نشانيدند. چون ابوبكر در بستر مرگ افتاد، خود، خليفه پس از خود را نصب كرد. خليفه دوم نيز تعيين خليفه را بر عهده شوراى شش نفرى گذاشت كه خود، اعضاى آن را نصب كرده بود و معاويه و خلفاى پس از او نيز خلافت را به گونه موروثى درخاندان خود قرار دادند.
دگرگونى نصب خليفه در موارد ياد شده، نشان از آن است كه آنان به هيچ سنّت يگانه‌اى پايبند نبوده‌اند و هر گروهى بر رأى و انديشه نادرست خويش مى‌رفته و شيوه نصب خليفه را سازگار با منافع مادّى خويش سامان مى‌داده است.