عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤


مدينه سُكنا گزيند! «١»
* چنان كه گذشت، سياست شيطانى اموى به ويژه طاغوت آنان، معاويه، از ميان بردن اسلام و سنّت شريف نبوى بود و چنين سياستى پس از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام شدّت يافت و معاويه تا آن جا كه توان داشت به تغيير و تحريف و حتى تمسخر سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت.
نقل است روزى ابوذر حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرد كه در آن آمده بود: «جايگاه معاويه در آتش است.» معاويه در پاسخ ابوذر پوزخندى زد و دستور داد او را به زندان اندازند. «٢»
در جنگ صفّين، عمّارياسر- صحابى بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله- به دست سپاهيان مزدور معاويه به قتل رسيد. با كشته شدن عمار، دوست و دشمن به ياد حديث پيامبر صلى الله عليه و آله افتادند كه فرموده‌بود: «عمّار را گروهى ياغى به قتل مى‌رسانند.» حتى عمروعاص نيز اين حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را براى معاويه نقل كرد، ولى معاويه به جاى تنبّه و توبه، با ناسزاگويى به عمروعاص، بدو گفت: «اى پير خرفت! اين چه حديثى است كه نقل مى‌كنى؟! آيا، ما عمار را كشتيم؟ عمار را على و يارانش كشته‌اند كه او را در تيررس سربازان ما قرار داده‌اند! آيا مى‌خواهى شاميان را عليه من بشورانى؟! مگر هر چه را از پيامبر شنيده‌اى بايد باز گويى؟!» «٣»
* معاويه بر خلاف صريح قرآن- كه ربا را تحريم كرده است- به ربا خوارى مى‌پرداخت. روزى عبادة بن صامت، كسى را ديد كه در بازار شام معامله ربوى انجام مى‌دهد. فرياد برآورد: اى مردم! از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «طلا بايد در برابر طلا و گندم در برابر گندم، و خرما در برابر خرما و ... به طور مساوى معامله شود و اگر كسى بيشتر دهد، ربا و حرام است.» چون اين خبر، به معاويه رسيد، عباده را احضار و به‌