عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦


انقلاب- حضرت آيت الله خامنه‌اى- مدّظلّه- پرسش نخست را چنين مطرح مى‌كند:
چه شد كه پنجاه سال بعد از در گذشت پيغمبر صلى الله عليه و آله جامعه اسلامى به آن حد رسيد كه كسى مثل امام حسين عليه السلام ناچار شد براى نجات جامعه، اين چنين فداكارى بكند؟ ... ما بايد نگاه كنيم و ببينيم كه چه شد كه فردى مثل يزيد بر جامعه اسلامى حاكم شد؟ .. ما امروز يك جامعه اسلامى هستيم، بايد ببينيم آن جامعه اسلامى چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد، چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام در همان شهرى كه ايشان حكومت مى‌كرد، سرهاى پسران امير المؤمنين عليه السلام را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند؟ كوفه همان جايى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام توى بازارهاى آن راه مى‌رفت، تازيانه بر دوش مى‌انداخت و مردم را امر به معروف و نهى از منكر مى‌كرد، فرياد تلاوت قرآن در آناء الليل و اطراف النهار از مسجد و تشكيلات آن بلند بود. اين همان شهرى است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين عليه السلام را به اسارت در بازار آن مى‌گردانند. چه شد كه ظرف بيست سال به اين جا رسيدند؟ «١»
همچنين درباره ارتباط دو پرسش ياد شده مى‌فرمايد:
ما هم بايد از اين بيمارى بترسيم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردى از شاگردان پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله محسوب مى‌كرد، سرِ فخر به آسمان مى‌سود. افتخار امام اين بود كه بتوانداحكام پيغمبر صلى الله عليه و آله را درك و عمل و تبليغ كند. امام ما كجا و پيغمبركجا؟
جامعه‌اى را كه پيغمبر ساخته بود، بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود. عبرت اين جاست! ما بايد آن بيمارى را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم. «٢»
ريشه‌هاى اين بيمارى از جهات گوناگون اخلاقى، سياسى، اعتقادى، اقتصادى، روحى، و روانى و ... شايسته بررسى‌اند كه هر يك كتاب هايى مستقل مى‌طلبند. از اين‌