عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦


ميقات پروردگار رفت و مدّتى از پيروانش دورماند. سامرى از غيبت آن حضرت به زشتى بهره جست و گوساله‌اى زرّين ساخت و خاك متبرّك را برآن پاشيد و در نتيجه صداهايى از آن شنيده شد و مردم گمراه شده، در برابر گوساله به خاك افتادند و او را پرستيدند. حضرت موسى عليه السلام به وحى الهى از اين ماجرا آگاه شد و شتابان و خشمگين به سوى بنى اسرائيل باز آمد و سامرى را باز خواست كرد كه چرا چنين فتنه‌اى برپاكرده‌اى. او پاسخ داد:
«بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ اثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى» «١»
به چيزى پى بردم كه [ديگران‌] به آن پى نبردند، و به قدرِ مشتى از ردّ پاى فرستاده خدا [جبرئيل‌] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله‌] انداختم، و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد.
داستان قوم سبا
از قرآن مجيد، روايات و منابع تاريخى بر مى‌آيد كه قوم سبا در جنوب شبه جزيره عربستان مى‌زيسته و از حكومتى توانمند و تمدّنى درخشان برخوردار بوده‌اند. مردم سبا براى بهره بردارى بيشتر از سيلاب‌هاى موسمى سدّهايى ساخته بودند كه ازهمه مهمتر سدّ «مَأرِب» بوده است. ذخيره اين سدّ چنان فراوان بوده كه با استفاده از آن مى‌توانسته‌اند باغ‌ها و كشتزارهاى بسيار وسيع و حاصلخيز را سيراب كنند.
وفور نعمت و امنيت، محيطى آرام و پررفاه براى آنان فراهم آورده بود و قرآن از كشورآنان با عنوان «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» «٢»
ياد مى‌كند. چنين محيطى براى عبادت و اطاعت پروردگار و رشد جنبه‌هاى اخلاقى ومعنوى بسيار مناسب بود و اقتضا مى‌كرد كه آن قوم مرفّه چنين نعمتهايى را با پارسايى و ديانت پاس بدارند. ولى به عكس، آنان سر به طغيان برداشته و دست به اختلاف زده و رو به كفران نعمت نهاده بودند.