عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠


كوفه را به قصد كربلا ترك كردند. «١»
حركت كوركورانه‌
عوام پس از گرايش به جبهه باطل و حكومت يزيد، راه نادرست خويش را، كوركورانه، ادامه دادند و دشمن را در رسيدن به اهداف پليد خويش يارى كردند. امام سجاد عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:
هيچ روزى چون آن روز حسين عليه السلام نيست. سى هزار مرد بر او يورش بردند و جملگى گمان مى‌كردند مسلمانند. همگى با ريختن خون آن حضرت عليه السلام به گمان خويش، به خدا تقرب مى‌جستند و با اين كه آنان را به سوى خدا مى‌خواند، پند نمى‌گرفتند و او را از روى تجاوز و ستم و دشمنى كشتند. «٢»
چنين كسانى، داراى ايمانى پوشالى و آميخته با اغراض دنيوى‌اند و از اين رو، معمولًا دين را به دنيا مى‌فروشند، آلت دست ستمگران مى‌شوند و گاه تعصّب و حماقتشان چنان شدّت مى‌يابد كه حتى در برابر امام معصوم مى‌ايستند؛ چنان كه در برابر امام على و امام حسن (عليهماالسلام) ايستادند و در كربلا نيز چشم و گوش بسته، زير پرچم شيطان گرد آمدند و هرچه اصحاب و ياران امام حسين عليه السلام آنان را نصيحت كردند، هرگز در دل سنگشان اثر نكرد.
چون بُرَير بن حُضَير، يار باوفاى امام حسين عليه السلام به ميدان جنگ آمد و زبان به پند و
اندرز آنان گشود، يكى از سربازان عمر سعد به ديگرى گفت: «ببين، اين بريراست، معلم و قارى قرآن كه در مسجد كوفه به ما قرآن مى‌آموخت!» سپس، به برير حمله كرد و نيزه‌اش را در كمرش فرو بُرد. «٣»
امام حسين عليه السلام درباره اين جماعت سست عنصر مى‌فرمايد: