عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩
اينان را يارى مىدهيد و ما را رها مىكنيد؟!
ج- عوام طرفدار حق
عوام به عكس خواص، از روى آگاهى راه خويش را بر نمىگزينند، بلكه پيرو خواصاند. حضرت آيت اللّه خامنهاى در تعريف اين گروه مىفرمايد: يك قسم هم كسانى هستند كه دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهى درست است، چه حركتى صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل كنند، درك كنند. مىبينند جوّ، اين جورى است، دنبال آن جوّ حركت مىكنند. اسم اين را هم بگذاريم عوام. «١»
پس، اهرم تعيين سياست جامعه در دست خواص است و عوام معمولًا دنباله رو آنانند. بيشتر مردمى كه آنان را عوام مىناميم با يك اعلاميه، سخنرانى و فعاليت تبليغى، تسليم مىشوند و از سياست غالب جامعه پيروى مىكنند.
در واقعه كربلا، چون حضرت مسلم وارد كوفه مىشود و با شمارى از خواص شيعه، مردم را به يارى امام حسين عليه السلام مىخوانند، حدود هيجده هزار نفر با او بيعت مىكنند و منتظر مىنشينند تا با جان و مال خود از امام دفاع كنند. پس از چند روز، عبيدالله بن زياد به كوفه مىآيد و تبليغاتى گسترده عليه امام عليه السلام به راه مىاندازد. در نتيجه، همه كسانى كه با مسلم بيعت كردهاند، او را تنها مىگذارند؛ چونان كه به تنهايى دستگير و به شهادت مىرسد. آن مردمان به اين نيز بسنده نكردند؛ آنان پس از شهادت حضرت مسلم، تسليم عبيدالله شدند و همه به فرمان او به كربلا آمدند و در كشتار حزب الله شركت كردند. در تاريخ آمده است كه عبيدالله دستور داد همه كوفيان بايد در جنگ با امام حسين عليه السلام شركت جويند و هر كس چنين نكند، دستگيرش كنند. مأموران او، كه در كوچهها مىگشتند، مردى را دستگير كردند كه اهل شام بود و براى دريافت سهمالارث خود به كوفه آمده بود. ابن زياد دستور داد او را اعدام كردند. وقتى مردم سختگيرى او را ديدند، همگى