عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦


يزيديان را بر عهده گرفت. «١» شمربن ذى الجوشن نيز از اينان بود. او در جنگ صفّين جزو ياران اميرمؤمنان عليه السلام بود كه در صحنه نبرد سخت مجروح شد. ولى سپس، به دستگاه اموى گراييد و از خواص آنان گشت و يكى از فعّالان صحنه كربلا بود. «٢»
٤- جاسوسى:
خواص اهل باطل، براى خوش خدمتى و تحكيم پايه‌هاى حكومت دلخواه خود، به جاسوسى نيز خويش را مى‌آلايند و مزدوران بنى اميّه نيز چنين بودند.
پس از شهاد
عبرت‌هاى عاشورا ١٣٦ عوام فريبى بنى اميه ..... ص : ١٣٢
ت اميرمؤمنان (ع) معاويه جاسوسانى را به كوفه و بصره فرستاد تا اخبار را بدو گزارش دهند و در كارهاى امام حسن عليه السلام اخلال كنند. امام حسن عليه السلام از حضور اين جاسوسان آگاه شد و دستور داد آنان را يافته، اعدام كنند. «٣» معاويه تا رسيدن به پيروزى، به اعزام جاسوس ادامه داد. جاسوسان در ميان مردم و سپاهيان امام عليه السلام دست به شايعه پراكنى و تطميع سست عنصران مى‌زدند و شمارى بسيار را از اين ره گذر، عليه حكومت حق امام حسن عليه السلام شورانيدند كه سرانجام به سيطره حكومت شيطانى معاويه انجاميد.
پديده شوم جاسوسى در جريان عاشورا نيز سهمى مهم بر عهده داشت و نخستين اقدام عليه نهضت حسينى از اين طريق شكل گرفت. پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه، نعمان بن بشير- عامل بنى اميه- به منبر رفت و در سخنانى همه را به پرهيز از خشونت و جستن راهى مسالمت‌آميز فراخواند. سخنان او خواص بنى اميه را خوش نيامد و عبدالله بن مسلم ميان سخنرانى او برخاست و گفت: «اين سخنانى كه تو مى‌گويى، رأى و نظر ناتوانان است.» سپس نامه‌اى به يزيد نوشت بدين مضمون كه «اگر نيازى به كوفه دارى، استاندارى توانمند بفرست تا آن را برايت حفظ كند؛ زيرا نعمان، مرد اين كار نيست.» عمارة بن عقبه و عمر بن سعد نيز نامه هايى با همين مضمون براى يزيد فرستادند. «٤» در