عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤


عمروعاص گفت: «اى معاويه به خدا سوگند تو با على برابرى نمى‌كنى و تو از ويژگى‌هاى او بى‌بهره‌اى. على سابقه نيك در اسلام دارد، مدّتى بسيار صحابى پيامبر بوده و در راه خدا بسيار جهاد كرده است. وانگهى، او داراى فقه و دانشى است كه تو از آن برخوردار نيستى.» با اين همه، عمروعاص براى مبارزه با جبهه حق، به معاويه گراييد و معاويه نيز به او وعده داد كه حكومت مصر را به او تقديم كند. «١»
امام حسين عليه السلام نيز بارها حقانيت خود را بر دشمنان آشكار كرد و حتى در روز عاشورا پيش از آغاز جنگ به آنان فرمود:
چقدر پروردگار ما خوب است، ولى شما بندگان بدى هستيد. به اطاعت او اقرار كرديد و به پيامبرش، محمّد (ص) ايمان آورديد. اينك، به جنگ خاندانش آمده‌ايد و آهنگ كشتن آنان را داريد. بى گمان شيطان بر شما چيره شده و نام خدا را از يادتان برده است. پس مرگ بر شما و اهداف شومتان باد! ... از خدا بترسيد و مرا نكشيد كه ريختن خون من و شكستن حرمتم بر شما روا نيست؛ زيرا من فرزند دختر پيامبر شمايم و جدّه‌ام خديجه است و شما شنيده‌ايد كه پيامبر فرموده است: «حسن و حسين، سرورجوانان اهل بهشت اند.» «٢»
ولى آن ياوه پرستان، اين اتمام حجّت‌ها را ناديده انگاشتند و بر عناد و لجاج خويش پاى فشردند و براى خوشامد سران كفر و نفاق، حق پرستان موحّد را به مسلخ بردند.
٢- ظاهر بينى:
خواص اهل باطل به عكس اهل حق- كه از بصيرتى ژرف برخوردارند- ظاهر بين و بى خردند و در فرجام شوم خود و رهبرانشان نمى‌انديشند.
قرآن مجيد درباره آنان مى‌فرمايد:
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْاخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ* اوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فى انْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّمواتِ وَالْارْضَ وَ ما بَيْنَهُما الَّا بِالْحَقِّ وَ اجَلٍ مُسَمًّى» «٣»