عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١


منزل بطن عقبه با امام ديدار كرد و به آن حضرت توصيه كرد كه بازگردد. «١» دو مرد اسدى نيز با امام ملاقات كردند و با دادن خبر شهادت مسلم و هانى، از امام خواستند كه به سوى كوفه نرود. «٢» طرماح بن عدى نيز نزديك كوفه چنين كرد. «٣»
آنان در برخى موارد نشان دادند كه به حقّانيت راه امام حسين عليه السلام ايمان دارند، ولى با اين حال، به خاطر دنيا و ترس از مرگ با او همراه نشدند و از اين رو، كوشيدند امام را از ادامه راه باز دارند. عبدالله بن مطيع عدوى به امام گفت: «به خدا سوگند اگر با بنى اميّه درافتى، تو را خواهند كشت و اگر تو را بكشند، ديگر به هيچ كس رحم نخواهند كرد.
بى‌حرمتى به شما بى‌حرمتى به اسلام، قريش و همه عرب است، بنابراين، چنين مكن و كوفه نرو و با بنى امّيه در نياويز» «٤»
سعد بن عبيده مى‌گويد: «در روز عاشورا و گرماگرم نبرد، برخى از شيوخ كوفه را ديدم كه بر تپّه‌اى رفته، مى‌گريستند و از خدا مى‌خواستند كه حسين عليه السلام را يارى كند. به آنان گفتم: اى دشمنان خدا، به جاى دعا، برويد او را يارى كنيد!» «٥» حتى كسى چون عبدالله بن جعفر از عمرو بن سعيد- حاكم اموى مكه- خواست كه به امام نامه بدهد تا از مكه به عراق نرود. «٦»
ب- خواص اهل باطل‌
سردمداران باطل نيز در طول تاريخ همواره هوادارانى از جان گذشته داشته‌اند كه با تمام وجود از رهبران خود پيروى كرده و سرنوشت خويش را به سرنوشت آنان گره‌