عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧
همچنين نقل است كه حضرت ابوالفضل عليه السلام با كشتن شمارى از مزدوران بنى اميه خود را به فرات رسانيد و مشكى را از آب پر كرد. در آن هنگام مشتى آب به دهان خويش نزديك ساخت، ولى به ياد تشنگى امام حسين عليه السلام افتاد آب ننوشيد و لب تشنه از فرات بيرون آمد و براى رساندن آب به خيمهها مشغول نبرد شد. «١» امام سجاد (ع) از ويژگىهاى والاى اخلاقى عمويش عباس عليه السلام و ايثار و فداكارىاش چنين ياد مىكند: «رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ فَلَقَدْ اثَرَ وَ ابْلى وَفَدى اخاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَداهُ» «٢»
خداوند عباس (ع) را رحمت كند. او ايثار كرد و به رنج افتاد و جان خويش را فداى برادر ساخت حتّى دست هايش در اين راه قطع شد.
حر بن يزيد رياحى- كه تا صبح عاشورا جزو فرماندهان يزيد بود- در لحظههاى آغاز جنگ به خواصّ جبهه توحيد و صف ياران امام حسين (ع) پيوست و همچنان كه سوار اسب بود، به امام عرض كرد: «من از كرده خويش پشيمانم و نزد شما آمدهام تا به درگاه پروردگار توبه كنم و جانم را براى شما ايثار نمايم.» امام او را بخشيد و بدو رخصت داد كه به ميدان رود و حرّ پيش از همه به صف دشمن زد و به سوى بهشت شتافت. «٣» از منابع تاريخى به دست مىآيد كه در روز عاشورا، نخست اصحاب و ياران غير هاشمى امام عليه السلام به ميدان رفتند و سپس نوبت به بنى هاشم رسيد. اين حقيقت نشان دهنده روحيه ايثار و فداكارى آن رادمردان راه خداست؛ چنان كه دير به ميدان رفتن بنى هاشم نيز از ايثار و سلحشورىشان خبر مىدهد، زيرا آنان به كشته شدن خويش يقين داشتند و هر چه زمان مىگذشت، گرسنگى و تشنگى، فشار جبهه كفر، ناگوارى شهادت ياران و زخم و آسيب و ديگر مصايب، سختى و رنج را افزون مىكرد. از اين رو، آنان كه زودتر به شهادت مىرسيدند، رنجى كمتر تحمل مىكردند و بنى هاشم بدين دليل ديرتر به ميدان