عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٣


عبيدالله بن زياد از اين كار آگاهانه و جسورانه قيس، بسيار خشمگين شد و او را مجبور
كرد تا به منبر رود و به حضرت على و امام حسين عليه السلام ناسزا بگويد. قيس از فرصت استفاده كرد، به منبر رفت و خطاب به مردم گفت:
مردم! حسين بن على، بهترين خلق خداست؛ پسر دختر پيامبر است. من فرستاده او به سوى شمايم كه از ميان راه به اينجا آمده‌ام. به يارى او بشتابيد!
آن گاه عبيدالله و پدرش را لعنت كرد و بر اميرمؤمنان درود فرستاد. عبيدالله ملعون نيز دستور داد او را از بالاى كاخ فرو انداختندو بدين سان به شهادت رسيد. «١»
٣- شهادت‌طلبى:
خواص اهل حق در طول تاريخ همواره از جان و مال و دارايى خويش براى برپاداشتن حق و اعتلاى كلمةاللّه گذشته‌اند. قرآن مجيد از اين ويژگى ارزشمند در ماجراى ساحران زمان موسى عليه السلام كه با ژرف انديشى به آن حضرت گرويدند، چنين ياد مى‌كند:
«قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ماجاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذى فَطَرَنا فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ انَّما تَقْضى هذِهِ الْحَيوةَ الدُّنْيا» «٢»
[آنان به فرعون‌] گفتند: «سوگند به آن كسى كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشنى كه [از جانب موسى‌] براى ما آمده مقدّم نخواهيم داشت. بنابراين هر حكمى مى‌خواهى بكن! تو تنها در محدوده همين دنيا مى‌توانى فرمان برانى.» زبان حال و مقال ياران امام حسين عليه السلام نيز در برابر زورگويان بنى اميه همين بود. آنان در آن روزگار خفقان و ستم، از ويژگى ارزشمند شهادت‌طلبى سود جستند و منطق «پيروزى خون بر شمشير» را به نمايش گذاردند و خصم زبون در برابر اين سلاح برنده، خلع سلاح شد و براى هميشه رسواى تاريخ گشت.
در شب عاشورا، وقتى امام حسين عليه السلام از قطعه قطعه شدن و شهادت سخن مى‌گفت و خالصانه بيعت خويش را از يارانش برداشت، ويژگى شهادت خواهى آنان چنان به جوش آمد كه سخنانى به ياد ماندنى بر زبان آوردند. پيش از همه حضرت ابوالفضل‌و