عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١


تعبيرى، عشق و علاقه و ايمان خود را به آن حضرت اعلام كردند و جملگى گفتند:
«انْفُسَنا لَكَ الْفِدا نَقيكَ بِايْدينا وَ وُجُوهِنا، فَاذا نَحْنُ قُتِلْنا بَيْنَ يَدَيْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَيْنا لِرَبِّنا وَ قَضَيْنا ما عَلَيْنا» «١»
جانمان فداى تو باد! ما با چنگ و دندان از تو حمايت مى‌كنيم تا در پيش رويت كشته شويم؛ در آن صورت به پروردگارمان وفادار مانده‌ايم و وظيفه خويش به فرجام برده‌ايم.
حتى در آن شب، به محمد بن بشير حضرمى خبر دادند كه پسرش در رى، اسير دست دشمن شده است و امام عليه السلام به او فرمود: «من بيعتم را از گردنت برداشتم، برو و پسرت را آزاد كن.» محمد پاسخ داد: «گرگ‌هاى بيابان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو جدا شوم!» امام عليه السلام پنج دست لباس كه هزار دينار مى‌ارزيد به او بخشيد و فرمود: «اين لباس‌ها را براى آزادى پسرت بفرست.» «٢»
ايمان و اعتقاد ياران امام چنان استوار بود كه تا آخرين نفس بر باورهاى خويش پاى فشردند و هرگز در ايمان و راهى كه برگزيده بودند، دچار ترديد نشدند در حالى كه برخى از مقاتل نوشته‌اند، بيش از سى نفر از لشكريان عمر بن سعد به جبهه حق گرويدند. «٣»
٢- بصيرت:
قرآن مجيد خطاب به رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:
«قُلْ هذِهِ سَبيلى ادْعُوا الَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ انَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى» «٤»
بگو: اين راه من است، من و پيروانم با بصيرت كامل [ديگران را] به سوى خدا فرامى‌خوانيم.
اصحاب امام حسين عليه السلام از اين بصيرت قرآنى بهره‌اى كافى داشتند و به وظيفه خويش به خوبى آگاه بودند ونيك مى‌دانستند كه چه مى‌كنند و فرجام كارشان به رستگارى مى‌انجامد. انس بن حرث كاهلى صحابى بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله است. او در روايتى، كه شيعه و سنى نقل كرده‌اند، گويد: