عبرتهاى عاشورا
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤
يزيديان، پس از پيروزى، بدن پاك همه شهيدان را در پيش چشم زنان و كودكان مثله كردند و سرهاى مقدس آنان را بر نيزه بردند و همراه اسيران آل پيغمبر صلى الله عليه و آله در شهرها و روستاها گردانيدند.
يزيديان، بازماندگان شهيدان كربلا را با وضعى بسيار رقّت بار، بر شتران بىجهاز سوار كردند و همچون اسيران نامسلمان براى تماشاى مردم به بسيارى از شهرها بردند. «١»
همچنين عصر عاشورا، خيمهها را- كه تنها پناهگاه داغديدگان جبهه توحيد بود- به آتش كشيدند و آنان، شب يازدهم محرم را بدون هيچ سرپناهى در ميان انبوه دشمنان به سر بردند.
عمر سعد، در روز يازدهم محرم، پس از دفن كشتههاى جبهه خود، پيكر پاك و مثله شده شهيدان را بر جاى نهاد و به سوى كوفه حركت كرد. پس از آن كه اهل بيت عليهم السلام را به عنوان اسيران جنگى به مجلس عبيدالله بن زياد آوردند، آن نابخرد به آنان بىاحترامى و پرخاش كرد و حتى بر آن شد تا حضرت زينب (عليهاالسلام) و امام سجاد (ع) را به شهادت برساند كه توسط اطرافيانش از انجام چنين جنايتى منصرف شد.
وقتى بازماندگان شهيدان كربلا وارد مجلس يزيد شدند، همه را با طناب بسته بودند و يزيد در حالى كه اشعارى كفرآميز زمزمه مىكرد، با چوبدستى بر لب و دهان امام حسين عليه السلام مىنواخت. ابو برزه اسلمى به اين كار زشت اعتراض كرد، و فرياد زد: «واى بر تو اى يزيد! آيا با چوب بر دهان حسين مىزنى؟! من با چشم خود ديدم كه پيامبرلبان او و برادرش حسن را مىبوسيد و مىفرمود: «اين دو، سروران اهل بهشتند، خدا لعنت كند كشندگانشان را!»
همچنين نقل است كه عبيدالله بن زياد دستور داد دست و پا و گردن امام زين العابدين عليه السلام را زنجير كنند با اين كه آن بزرگوار در كربلا به بيمارى سختى دچار شده بود و هنگامى كه