مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٨٥ - فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام در نحوۀ تأسّی به پیامبر اسلام
”ای زن، زود این را از جلوی چشم من بردار! من هر وقت به این نگاه میکنم از دنیا یاد میکنم و من اصلاً دوست ندارم از دنیا یاد کنم!“»
خَرَجَ منَ الدُّنیا و لم یضَع لَبنَةً عَلیٰ لَبنَةٍ و لا آجُرَةً عَلیٰ آجُرَةٍ؛[١] «از دنیا رفت و خشت روی خشت نگذاشت و یک آجر روی آجر نگذاشت.»
در میان مردم مینشست و در میان مردم صحبت میکرد، با مؤمنین میخندید، با مشرکین و کافرین گره به پیشانی ابرو میکرد! زنها پیغمبر را دوست داشتند، مردها دوست داشتند، با همه خلیط بود، تکبّر نداشت، شخصیّت نداشت، مثل یکی از آنها بود! میگفتند: ای محمّد بیا! میآمد. میگفتند: برو! میرفت. پیغمبر را در منزل خودشان دعوت میکردند، میآمد و هیچ نگاه نمیکرد که این شخصی که او را دعوت کرده است شخص فقیر و بیبضاعتی است؛ دوست داشت و میآمد![٢] اگر او را بر یک ران گوسفند دعوت میکردند، ولو در کُراع الغَمیم بود، میرفت؛[٣] یعنی اگر آدمی و یا بیوهزنی میگفت: ای محمّد، امروز به منزل من بیا! و منزلش در کراع الغَمیم[٤] ـ که دو فرسخ آن طرف مدینه است ـ بود، پیغمبر میرفت و مینشست و صحبت میکرد و گرم میگرفت و احوالپرسی میکرد، از احوالات او میپرسید، از احوالات فرزندانش میپرسید، اشکالاتش را رفع میکرد، مسائلش را میپرسید، اگر سورۀ قرآنی حفظ بود و اشتباه داشت، پیش پیغمبر میخواند و پیغمبر آن را تصحیح میکرد، عادی عادی! (وَإنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظيمٖ)،[٥] راجع به این معنا است!
[١]. همان، ص ٦٠؛ الکافی، ج ٨، ص ١٣٠؛ با قدری اختلاف.
[٢]. مکارم الأخلاق، ص ١٦ ـ ٢١؛ حلیة الأبرار، ج ١، ص ٣١١ ـ ٣١٤.
[٣]. من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ٢٩٩.
[٤]. نام سرزمینی بین مکه و مدینه است که دو منزل با مکه فاصله دارد. (محقّق)
[٥]. سوره قلم (٦٨) آیه ٤. امام شناسی، ج ١٤، ص ١٩٩:
«حقّاً و حقیقتاً تو بر اخلاق عظیمی استوار میباشی!»