مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٩٣ - ذکر شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام
و هزار درهم به آن سمّ دادم، و چنان ضربتی زدم که اگر بر اهل عالم قسمت کنند همه میمیرند!»[١] این ضربت ابنملجم بود!
أصبع بن نباته میگوید:
من وارد شدم و دیدم که امیرالمؤمنین از شدّت درد، یک پای خود را بلند میکند و میگذارد، بعد پای دیگر را بلند میکند و میگذارد.[٢]
[راوی میگوید]:
حال آقا ساعت به ساعت سنگین میشد و فرمود که درب منزل را ببندند، و دیگر کسی برای ملاقات نمیآمد. تمام پسران و دختران را امر فرمود تا همه حاضر شدند. ذکر آن حضرت «لا إله إلّا الله» بود و بس! تقریباً ثلثی از شب که گذشت، بدن آقا غرق عرق شد و عرق از پیشانی مبارکش مانند دانههای درّ میریخت، آقا عرقهای پیشانی را با دست پاک میکرد و میفرمود: «شنیدم از رسول خدا که میفرمود:”وقتی وفات مؤمن نزدیک میشود، پیشانیاش عرق میکند و نالۀ او ساکت میشود.“»
حضرت امام حسن عرض کرد: «پدر جان، طوری صحبت میکنی کأنّه بهکلّی از خود نا امید شدهای!
فرمود: «آری، چند لحظهای دیگر من با شما نیستم! چهار شب پیش در شب هفدهم ماه رمضان، به شکرانۀ فتح بدر که در روز هفدهم ماه رمضان اتّفاق افتاد، من تا صبح بیدار بودم، در بینالطّلوعین از شدّت بیدار ماندن، سرم را روی زانو گذاشته بودم که به یک چُرت مختصری رفتم، جدّت رسول خدا را دیدم و به آن حضرت عرض کردم: یا رسولالله، ماذا لَقیتُ من أُمَّتکَ منَ الأَوَد و اللَّدَد![٣] ”چقدر من از دست این امّت آزار کشیدم و
[١]. همان، ص ٢٨٩، به نقل از الإرشاد، ج ١، ص ٢١.
[٢]. الرّوضة فی فضائل أمیرالمؤمنین، ابنشاذان، ص ١٣٢.
[٣]. مطابق نسخۀ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٩٩، خطبه ٧٠. نسخۀ بحار الأنوار: «فشکَوتُ إلیه ما أنَا فیه من التذلّل و الأذیٰ من هَذه الأُمّة.»