مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٠ - إخبار امیرالمؤمنین از شهادت خود
بعضی جاهای جلوی سرشان نرم است، که به آن در عربی یافوخ میگویند.
حضرت در بالای منبر خطبه میخواندند، یکمرتبه فرمودند: «امسال شما جمعیّت به حجّ میروید ولی من در میان شما نیستم.»[١]
یک روز به حضرت امام حسن علیه السّلام رو کردند و فرمودند: «یا أبامحمّد، چند روز از ماه رمضان گذشته است؟» عرض کرد: پدر جان، سیزده روز.» فرمودند: «یا أباعبدالله، چند روز از ماه رمضان مانده است؟» حضرت سیّدالشّهدا عرض کرد: «پدر جان، هفده روز.» حضرت دست به محاسن خود کشیدند و فرمودند: «والله نزدیک شده است که آن وعدۀ الهی برسد و این محاسن از خون یافوخ سر آغشته گردد!»[٢]
در همین روزها بود که امیرالمؤمنین علیه السّلام خوابی دیدند، و آن خواب را برای امام حسن نقل کردند و فرمودند:
در خواب دیدم که جبرائیل در بالای کوه ابو قُبیس (که در مکّه است) ایستاده است. دو سنگ از آنجا برداشت و در دو دست خود گرفت و بالای کعبه آمد و این دو سنگ را بالای خانۀ خدا محکم به هم زد. این دو سنگ خُرد شد و هر ذرّهای از آن در یکی از خانههای مکّه و خانههای مدینه فرود آمد. میدانی تعبیرش چیست؟
حضرت امام حسن علیه السّلام عرض کرد: پدر جان، نمیدانم؛ حضرت فرمودند:
به زودی من شهید خواهم شد و این مصیبت من، عالم را متزلزل میکند، و تمام خانههای مکّه و خانههای مدینه به مصیبت من عزادار میشوند.[٣]
حضرت در این ماه مبارک رمضان یک شب افطار در خانۀ حضرت امام حسن و یک شب در خانۀ حضرت امام حسین و یک شب در خانۀ حضرت زینب ـ که عیال حضرت عبدالله بن جعفر بود ـ افطار میکردند؛ و در روایات متعدّد داریم که
[١]. الإرشاد، ج ١، ص ١٤.
[٢]. الفضائل، ابنشاذان، ص ١٠٤، با قدری اختلاف.
[٣]. بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٧٩، با قدری اختلاف.