رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٧٩ - در بیان کیفیت ازدواج زهره زهرا
نبی را گفت دارم خواستگاری که زهــرا را به من در عقد آری
جناب مصطفوی٦ فرمود: ای ابوبکر در خصوص مهم فاطمه٣ اختیاری در دست من نیست و انتظار وحی از جانب ملک جبّار می کشم ابوبکر مأیوس گردیده از پی کار خود رفت.
و بعد از چندی عمر بن الخطاب در مقام خطبه و خواستگاری آن آفتاب عالم تاب بر آمده او نیز چون داماد سابق به یأس و حرمان لاحق گردید.
و بعد از این دو نفر دیگران را نیز این هوای باطل بر سر، و اندیشه بی حاصل بر دل افتاد، تا آن که قریب به هزار نفر در خصوص خِطبه«خواستگاری» فاطمه٣ مصدّع حضرت اقدس نبوی٦ شدند همگی مجاب و استدعای هیچ یک به هدف قبول موصول نشد.
و در آخر کار عبد الرّحمن بن عوف را که از مال داران عرب بود و در کثرت خزائن و دفائن و بسیاری خدم و حشم او همچنان در پیش به خاطر رسید که چون محمّد٦ بی چیز است دخترخود را به کسی خواهد داد که او را مال بسیار و جمعیت بی شمار باشد هیچ بهتر از آن نیست که من بروم و در مقام خواستگاری فاطمه٣ برآمده و به شرف دامادی حضرت اقدس نبوی٦ مشرف گردم از این خیال خام بی آرام گشته و فی الفور از محل آرامگاه خود بر جسته و آمد تا اینکه شرفیاب حضور موفور السّرور آن حضرت گردید و بعد از ساعتی زبان به اظهار ما فی الجِنان گشوده و بعد از عرض مطلب و استماع سخنان «لاغیه» او را فخر عجم و عرب، و گذرانیدن آن حضرت٦ به سکوت و در جواب او را «بلا» و «نعم» مجاب نفرموده، عبدالرّحمن را به خاطر رسید که جناب پیغمبر٦ برگزیده خود فاطمه٣ را به وی ارزانی خواهد فرمود و سکوت آن حضرت را