رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٣٧ - القاب و اسامی حضرت زهرا
وارد شده است که بعد از آنکه حق تعالی حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام را از کتم عدم به صحرای وجود آورد و او را به تشریف ( وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ) مشرّف گردانید و از بقیه طینت او حوّا را آفرید تا مونس او باشد پس آدم و حوّا با نهایت فرح و انبساط به سیر روضات جنات مشغول شدند و غرایب و عجایب صنع الهی را مشاهده و ملاحظه می نمودند و عکس نور چهره قمر طلیعه خود را در آئینه صفحات اوراق اشجار بهشت عنبر سرشت می دیدند از کثرت حسن و جمال و از وفور ضیاء و سناء خود متعجّب گردیده و با یکدیگر گفتند:
که آیا حضرت پروردگار خلقی از ما بهتر و خوش صورت تر آفریده است یا نه ؟
در این اندیشه باطل و خیال بی حاصل بودند که جبرئیل امین از نزد ربّ عالمیان دَر رسید و گفت: ای آدم خداوند عالم بر ما فی الضّمیر و گفتگوی شما علم بهم رسانید و امر فرموده است که در فردوس اعلا سَیر کنید و در بستان سراهای بهشت تفرّج نمائید تا مشکل شما حل گردد.
حضرت آدم و حوّاc حسب الفرمان حقّ «جلّ و علی» بسیر روضات جنّة المأوی مشغول گردیده و تفرّج کنان می گشتند، که ناگاه نظرشان بر قصر عالی افتاد از یک دانه یاقوت سرخ و دَر و دیوار آن از زمرد سبز و سقف آن ازلؤلؤ و فرش آن از فیروزه و به انواع جواهر و طلا منقّش اما درِ آن قصر را بسته دیدند بسیار خواهشمند این شدند که داخل آن قصر شده و آن عالی بنا را از اندرون سَیر و تماشا نمایند. از جبرئیل خواهش نمودند که ایشان را به اندرون قصر در آورد. امین وحی خدا از این معنی امتناع و اِبا نمود و گفت مرا معذور دارید که بر این مطلب قدرت ندارم و گشودن درِ این قصر از من متمشی نمی شود.