رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٩٦ - فضائل امیرالمومنین
کرامتی دیگر
بسندهای معتبر از حضرت امام جعفر صادق٧ روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: که بعد از وفات سیّد کائنات چون جدّم علیّ بن ابیطالب٧ را جمعی از کافران و ظالمان برای بیعت به مسجد بردند، جدّه ام فاطمه زهرا٣ مجروح و مقروح نالان و گریان و غمگین و خشمناک با دل چاک چاک روانه مسجد رسول خدا شد و جمیع مخدّرات بنی هاشم در خدمت آن مجموعه محاسن و مکارم روان شده و چون داخل مسجد شدند و نظر خاتون قیامت بر ضریح مقدس و تربت اقدس حضرت رسالت پناه٦ افتاد شتابان به نزد آن مرقد مطهّر رفته و بخروشید و بنالید و به آواز بلند از دل دردمند آهی کشید که در دیوار مسجد بلرزه درآمد وبهای های گریست و فریاد بر آورد که ای قوم ستمکار و ای طایفه غدّار از پسر عمویم علیّ٧ دست بدارید و این ظلم و عداوت را فرو گذارید و الّا به حقّ آن خداوندی که پدرم محمّد مصطفی٦ را براستی به خلق فرستاده که گیسوهای خود را بر سر پریشان می کنم و پیراهن پدر بزرگوارم را بر سر می افکنم و دست بر دامن کبریایی احدیّت زنم و به درگاه ربّ الارباب فریاد بر آورم و ناله های آتش بار از دل افکار بر کشم، و دریای غضب الهی را بجوش و خروش آورم، و آهی چند از سینه ألم دفینه برکشم که زمین و زمان را بسوزانم و یک متنفّس از شما را زنده نگذارم و الله که ناقه صالح٧ نزد خدا از من گرامی تر نیست، و بچه آن ناقه نزد خداوند عالمیان از فرزندان من عزیزتر نیستند.
سلمان٠می گوید: که در آن وقت من نزدیک سیّده زنان ایستاده بودم. دیدم که دیوارهای و پایه های مسجد رسول خدا٦ بلرزه درآمده و بلند گردیدند به نحوی که از زیر ستونها عبور ممکن بود. من چون آن حالت را مشاهده نمودم و آثار غضب الهی را