رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٦٤ - در بیان محبت خدا و رسول
اساس٦ اتّفاق نیفتاده و کم لطفی و عدم مکث و غضبناک بیرون رفتن مبتنی بر این باشد. از بسیاری محبّت؛ کدورتِ ثمره شجره رسالت را به قدر یک ساعت نپسندید لهذا به جهت تقرب به سوی خداوند اکبر و رضا جویی و خوشنودی جناب پیغمبر٦ دفعتاً گوشواره ها را از گوش و خلخال و گردن بند را از دست و پا و گردن بیرون کرده و پرده را نیز از در حجره گرفت و تمامی را بر روی هم گذارده و به شخصی داد و گفت اینها را به خدمت پدرم ببر عرض کن که دخترت خواهش دارد که اینها را در راه خدا تصدّق فرمایی چون آن شخص آن اسباب را به خدمت جناب ختمی مآب٦ رسانید و پیغام فاطمه زهرا٣ را گذرانید.
حضرت رسول٦ بسیار مسرور و خوشحال گردید و سه مرتبه فرمود: «فعلت ما شئت فداه ابوها» یعنی کرد نور دیده ام فاطمه٣ آنچه را من می خواستم و اراده داشتم پدرش فدای او گردد . بعد از آن فرمود دنیا بر محمّد٦ و آل محمّد: حرام است ما را به دنیا و مافیها چه کار! و اگر دنیا در خوبی نزد پروردگار برابر میبود با پر پشه هر آینه هیچ کافری را شربتی از آب نمی چشانید. این را فرمود و دفعتاً به پای خواست و روانه حجره طاهره فرزند برگزیده اش شد تا سیر او را ببیند و گلی از گلستان جمال خورشید تمثالش بچیند.[١]
و ابن شهر اشوب از امام محمّد باقر و امام جعفر صادقc روایت کرده است که حضرت رسول٦ به خواب نمی رفت تا آنکه که روی انور حضرت فاطمه٣ را می بوسید و روی خود را در میان دو پستان نور دیده خود می گذاشت و از برای او دعا می
[١]. بحارالانوار ج ٤٣ ص٢٠ و امالی شیخ صدوق ص ٣٠٥ وإحقاق الحق: ج ١٩ ص ١٠٥، عن مسند أحمد.