رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٧٢ - فضائل امیرالمومنین
و از سلمان فارسی٠ منقول است که می گوید: روزی به خانه فاطمه زهرا٣ رفتم دیدم که آن معصومه٣ جو دستاس می فرماید و خون از دستهای مبارکش جاری است و عمود آسیاب از خون دست نور دیده مصطفی خون آلوده گشته بود و در آن وقت فضّه را دیدم که در کناری باستراحت نشسته، و امام حسین٧ در آن زمان طفلی بود در گوشه ای بهای های می گریست و از شدت گرسنگی بخود می پیچید. من چون آن حالت را دیدم متغیر شدم و دلم بر حالت خاتون قیامت سوخت عرض کردم که ای دختر خیرالبّشر دستهای شما زخم شده است از بسیاری دستاس کردن و اینک فضّه حاضر است و بیکار نشسته سبب چیست که این خدمت را به او رجوع نمی فرمایی؟ سیّده زنان فرمود: ای سلمان پدرم خاتم پیغمبران٦ چنین قرار داده که خدمت خانه یک روز با من باشد و یک روز با فضّه، امروز نوبت من است.
گفتم: ای دختر خیرالبّشر من نیز از خدمتکاران و بندگان شمایم مرخص فرمایید که قدری دستاس بکشم یا نور دیده ات حسین٧ را مشغول ساخته و از گریه بازدارم. خیرالنّساء٣ فرمود: ای سلمان تو جو را خورد کن تا من به تسکین نور دیده ام حسین٧ بپردازم. پس قدری دستاس کشیدم که وقت نماز داخل شد، به مسجد رفتم و با پیغمبر٦ نماز گذاردم و بعد از فراغ از نماز صورت حال را بعرض علی مرتضی٧ رسانیدم. آن حضرت بسیار گریست و روانه حجره طاهره شد و بعد از زمانی مسرور و خوشحال تبسّم کنان بیرون خرامید، حضرت رسول٦ سبب سرور و تبسّم را از او