رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٣٢ - در بیان کیفیت ازدواج زهره زهرا
من که از شرف ملاقات یارجانی دورمانده ام، چگونه از دیدن بهشت عنبر سرشت تسلّی شوم و من که پریشان گیسوی محبوبم از دیدن سنبل و ر یاحین جِنان چگونه بار غَم از د لم برداشته می شود چاره درد دلم به دیدار یار می شود و بس، این را فرمود و قدم مبارک را به اندرون آن قصر بلند پایه نهاد؛ دید که در میان آن قصر تختی از یکدانه یاقوت رمانی نصب شده، که دیده از شعاع و لمعان آن خیره می شد و بر روی آن تخت خاتون قیامت و فریادرس روز حسرت و ندامت تکیه فرموده و استراحت نموده و بر اطراف و جوانب آن تخت حوران خورشید رخسار احاطه نموده و همگی مانند کنیزان کمرخدمت بر میان جان بسته و در میان ایشان نظر مبارکش بر دختری افتاد چون ماه تابان و خورشید درخشان در غایت حسن و جمال و نهایت غُنج«خوشی» و دَلال«نازوکرشمه» با زیورهای شایسته و پیرایه های بایسته درپای تخت نزد سر خاتون قیامت ایستاده با دو طبق نثار بر کف دست، و منتظر آنکه آن معصومه٣ نظر به جانب وی افکند امّا چون چشم آن حوران بر صورت درخشان شاه مردان افتاد صحیفه دیدند از اشک فراق ترجمه دار و گلستانی را مشاهده نمودند از داغ جدایی یار لاله زار و آثار حزن و اندوه از آن حضرت مشاهده نمودند و همگی به استقبال آن برگزیده ملک متعال شتافتند و آن بزرگوار آمد تا به پای تخت رسید و دید که گم گشته اش به خواب ناز رفته و با استراحت دست در گردن آرمیده سری که در دار دنیا بعصابه[١] ظلم و جفا می بست بر روی نازبالش گذارده و بدنی که از خار خار«کنایه از اضطراب» غصه و اندوه پرورش داده بر
[١].مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنَهَّدَةَ الرُّكنِ بَاكِیَةَ الْعَیْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ یُغْشَى عَلَیْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ روایت شده كه حضرت زهرا(س) بعد از فوت پدر بزرگوارش دائماً سر خود را مى&zw٦٧;بست، جسمش ناتوان بود، قوّت خود را از دست داده بود، چشمانش گریان و قلبى سوخته داشت، ساعت به ساعت غش مى&zw٦٧;كرد بحارالانوار ج٤٣ ص١٨١