ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - درگيرى پيامبر (ص) با يهود
درگيرى پيامبر (ص) با يهود
پيامبر گرامى (ص) با يهود بسيار ملاطفت و مدارا نمود و تا آنجا كه امكان داشت، كوشيد با آنان در صلح و آشتى همزيستى كند. هرگز آنان را وادار به پذيرش دين اسلام ننمود. با پيمانهايى كه منعقد كرد، تلاش نمود بين مسلمانان و يهوديان درگيرى و برخوردى به وجود نيايد؛ امّا دشمنى و توطئهيهود عليه پيامبر (ص) تمامى نداشت و ناگزير آن حضرت را به واكنش وا داشت.
يهوديان پيش از ظهور پيامبر آخرالزّمان، با شواهدى كه از كتب آسمانيشان در دست داشتند، انتظار ايشان را مىكشيدند و بر اين اساس، به مكّه و مدينه مهاجرت كردند و به انتظار ظهور پيامبر آخرالزّمان نشستند؛ امّا پس از اينكه حضرت محمّد (ص) ظهور كرد و به رسالت برگزيده شد، يهوديان با شناخت اينكه او از نژاد يهود و اسرائيل نيست، سر به مخالفت برداشتند. دشمنى و توطئهآنان عليه پيامبر اكرم (ص) به طور مفصّل در كتب تاريخى آورده شده است. در ادامه به برخى از آنها اشاره مىگردد كه دلايل برخورد سختگيرانهپيامبر (ص) نسبت به آنها نيز هست:
همكارى با دشمنان پيامبر اكرم (ص) و شركت در توطئهها و جنگها عليه اسلام و قرآن يكى از دلايل درگيرى پيامبر (ص) با آنان است. آنان قريش را تشويق و يارى مىكردند. حتّى بسيارى از سؤالهاى مشكل و- به اصطلاح- كوبنده را طرّاحى كرده، به قريش مىدادند؛ مانند سؤالهايى دربارهروح، اصحاب كهف و ذوالقرنين. ١ اين گونه سؤالها هيچ يك براى تفقّه و كشف حقيقت نبود؛ بلكه صرفاً به خاطر اغراض متعصّبانهديگرى مطرح مىگرديد. البتّه گاهى به طور استثنا، پرسشهاى تفقّهى و براى كشف حقيقت بود؛ چنان كه از ابن عبّاس روايت شده است كه روزى فردى يهودى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: سؤالاتى دارم كه مدّتهاست در ذهنم خلجان مىكند؛ اگر پاسخ آنها را بگويى ايمان خواهم آورد. آنگاه پرسشهايى را دربارهتوحيد مطرح نمود. يكى از آنها چنين بود: چگونه خداوند را بىهمتا مىدانى، با آنكه همان گونه كه او به يگانگى وصف مىشود، انسان نيز به اين صفت وصف مىگردد؟ پيامبر (ص) پاسخ داد: «انسان گرچه واحد است؛ ولى ذات او بسيط نيست؛ امّا خداوند بسيط و احَدى المعنى است: «اللهُ واحِدُ وَ احَدِىُّ المعنى، وَالانْسانُ واحِدٌ وَ ثَنَوىُّ المَعنى، جِسمٌ وَ عَرضٌ وَ بَدنٌ وَ رُوحٌ.» وى سپس دربارهتعداد و نام جانشينان پيامبر (ص) پرسيد كه رسول خدا (ص) امامان دوازدهگانه (ع) را براى او نام برد. در اين هنگام، وى سخن پيامبر (ص) را تصديق كرد و گفت: همهآنچه را گفتى در كتابهاى پيامبران پيشين موجود است. ٢
تحقير دين و پيامبر گرامى (ص) از ديگر دلايل بود. آنان ايشان را تحقير مىنمودند كه از خود چيزى ندارد و همهاش از يهود و «تورات» است. گاهى مىگفتند كه حضرت ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب و اسباط دوازدهگانهيهودى و از مايند. ٣ خداوند متعال هم با نزول وحى «ماكانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً؛ ٤ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه حق گرايى فرمانبردار بود.» بدان سخن پاسخ گفت. آنان گاهى پيامبر را اذيّت مىنمودند كه قبلهاى ندارد و قبله از آن ماست كه در نهايت، اين توطئهها و تحقيرها با نزول آيات قرآن، ٥ خنثى گرديد.
تبليغات سوء و شايعات بىاساس نيز از جملهاين دلايل بود. يهوديان در مدينه شايعات بى اساس و خطرناكى را طرّاحى و انتشار دادند؛ مثلًا مىگفتند: هر كس مسلمان شود، مريض مىشود؛ چون اين دين