ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - عدالت روشن
گلستانه
بشارت سبز
|
چگونه وصف كنند عارفان كمالت را؟ |
چگونه شرح دهند عاشقان جمالت را؟ |
|
|
براى درك تو عمريست شاعران شهير |
خريدهاند به جان آتش ملالت را |
|
|
براى وصف دقيق تو مثل شاخه نبات |
سپردهاند به حافظ خيال خالت را |
|
|
به نام سرو و صنوبر نظامى و سعدى |
كشيدهاند به تصوير اعتدالت را |
|
|
وگفتهاند به فردوسى و به مولانا |
به مثنوى بنويسند وصف حالت را |
|
|
به شاعران معاصر براى قوّت ذوق |
خوراندهاند دو سه قطره از خيالت را |
|
|
ميان اين همه شاعر ولى هنوز كسى |
نداده روشن و رُك پاسخ سؤالت را |
|
|
به ناگزير و به ناچار عاشقان دچار |
گرفتهاند ز ديوان خواجه فالت را |
|
|
«بر آستان تو مشكل توان رسيد» آمد |
كه كس هوس نكند قُلّهمَحالت را |
|
|
تو آن بشارت سبزى كه صبحگاه ازَل |
خدا بدل به يقين كرد احتمالت را |
|
|
سپس براى دگرديسى زمين عقيم |
به خاك ريخت شبى يك نم از زُلالت را |
|
|
وظهر روز دگر- در ميان تابستان- |
زخاك تيره برآورد نونهالت را |
|
|
وتا هنوز بلند است و سبز و تازه و تَر |
بىآنكه كهنه كند چرخ ماه و سالت را |