ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - اين است آخرالزّمان
اختصاص داده است. اين معنى، بىشباهت با درك عمومى مردم از رزق و روزى نيست؛ در حالى كه همهآنچه بر بشر فرود مىآيد و از آن بهره مىبرد يا بدان محتاج است، صورتى از رزق و روزى است؛ مانند سلامتى، علم، حكمت، توفيق عبادت و نان. بشر نان و خورش صبح و شام را روزى مىشناسد و از جزء، ارادهكل مىكند. به همين صورت، مصداقى بارز از ظلم را كه عمدتاً در محاكم قضايى و نزد حاكم ظاهر مىشود، همهظلم مىشناسد و از ديگر صورتها و مصاديق آن غفلت مىورزد؛ البتّه اهل خرد اين چنين نيستند.
ظلم در برابر عدل و به معنى خارج شدن هر چيز از جاى اصلى و حقيقى خودش است؛ اعمّ از آنكه مالى از كيف و خانهمظلومى به ناحق جا به جا شده باشد يا آنكه ناشايست و نابخردى بر مسند حاكميّت و امارت تكيه زده باشد و مانند آن.
اين فراگيرى و عموميّت ظلم در سالهاى ما قبل از ظهور امام عدل، چنانكه همگان خواسته و ناخواسته و دانسته و نادانسته بدان مبتلا مىشوند، به عهد جمعى برمىگردد؛ عهد مشترك و عمومى مردمان با مبدأ و منشأ ظلم.
همچنان كه «پرستش و پرستيدن» ذاتى وجود بشر است و انسان از بدو خلقت تا الى الابد، صرف نظر از همهمصداقها، موجودى پرستنده است و هيچ كس را نمىتوان در ميان نوع انسان، بىپرستش و وضعى از پرستيدن تصوّر كرد (اعمّ از اينكه خداى واحد را بپرستد يا بتى چوبين يا حتّى خودش را) تا آنجا كه الزاماً انسان را «موجودى پرستنده» مىتوان ناميد، عهد داشتن و عهد بستن هم، ذاتى وجود اوست و به عبارتى، از تبعات ذاتى اين صفت «پرستندگى» است.
سر فرود آوردن خالصانه و صادقانه در برابر هر الهه، ايزد و بت، در خود و با خود عهد و تعهّد در برابر الهه، ايزد و بت را داراست؛ چنان كه مؤمن در دين اسلام، با خداى احد و واحد، عهد راست مىكند و گسست عهد را گناه و ظلم مىشناسد و شرك را به عنوان ظلم عظيم معرفى مىكند.
در وقتى معيّن و شرايط تاريخى ويژه، نگاه و قلب عموم مردمان رو به سويى مىآورد و انعقاد عهد و پيمانى را موجب مىشود و در پى آن دورهجديدى متولّد مىشود كه در همهوجوه با دورهقبلى متفاوت است و موجد و سبب آن، همان عهد جمعى است.
مطابق سنّتى ثابت، رويكرد عمومى و اتّفاق جمعى بر موضع و موضوعى معيّن است كه تولّد يا مرگ عهد و دورهاى را سبب مىشود.
باعث ظلم فراگير و عام كه همگان را در خود فرو برده و بروز مجموعهملاحم و فتن آخرالزّمانى را در گسترهزمين سبب مىشود، عهد جمعى و اتّفاق عمومى در ظلم است. واقعهشگفتى كه در هيچ دوره و عصرى نمود عينى نداشته و در عصر و عهد هيچ پيامبرى ديده نشده است. آنچه كه همهافراد و آحاد قومى را دگرگون ساخته و سبب تغيير در سوگيرى عمومى آنها مىشود، جز تغيير در عهد جمعى آن قوم نيست. اين تغيير، نه در صورت اعمال و اقوال، بلكه در نفس افراد حادث مىشود و پس از تغيير در نفس است كه دگرگونيشان تغيير در صورت حيات و اعمال هم حادث مىشود. اعضا و اعمال، تابع قلب و نفسند و دگرگونيشان هم تابع تحوّل و تغيير قلب و نفس است.
تا در نفس تغيير و تبديلى اتّفاق نيافتد، همههمّت و قواى انسان معطوف به آن و مصروف آن نمىشود. شايد از همين روست كه در آيهمباركه مىخوانيم «إِنَّاللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...[١]؛ در حقيقت خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان